نيكى و گناهان ، و لباس و زيور و مركب ، و خوراكى و نوشيدنى ( اين نظام هستى خود نشانهاى است بر اينكه ) در آسمان ( پشت اين پرده ) خبرى است ، و نيز در زمين عبرتها و پندهائى است ( از احوال گذشتگان ) . چرا مردم را مىبينم كه مىروند و بر نمىگردند ؟ آيا بماندن در آنجا راضى شدهاند بنا بر اين ماندهاند ، يا رها شدهاند و بخواب رفتهاند ؟ قسّ بن ساعده به خدا سوگند ياد مىكند سوگندى نيك و درست كه گناهى در آن نيست كه بر روى زمين نزد خداوند دينى محبوبتر از دينى كه زمان آن فرا رسيده و روزگارش بشما نزديك گشته وجود ندارد ، خوشا به حال كسى كه صاحب آن را دريابد و از او پيروى نمايد ( يا با او بيعت كند ) ، و واى بر كسى كه او را دريابد و از وى جدائى گزيند . سپس اين اشعار را گفت ( ترجمه ) :
« در گذشتگان نخستين از قرون پيشين براى ما جاى عبرت است و بصيرت » « چون ديدم كه براى مرگ راههاى ورودى است و راه خروج ندارد » .
« و ديدم قوم خود را از كوچك و بزرگ سوى آن مىروند » .
و « آنكه در گذشته باز نگردد . و نيز از مردم و نسل گذشته كس نمانده ( 1 ) »
هامش
( 1 ) در « مروج الذهب » اين گونه آمده : « آنكه رفته باز نمىگردد ، و از باقيماندگان نيز كسى باقى نخواهد ماند » اين طور : « و لا يبقى من الباقين غابر » .