به او گفت : ارطاة ! ( 1 ) تازگى چه سرودهاى ؟ گفت : اى امير المؤمنين به خدا سوگند من از طرب و خشم و شراب افتادهام ، و آمادگى سرودن شعر را جز در اين حالات ندارم مگر اينكه گويم : « ديدم كه شبها آدمى را مىخورند همان گونه كه زمين براده هاى آهن را » .
« چون وقت مرگ فرا رسد اجازهء ماندن بيش از اجل و مدّت معيّن عمر را نمىدهد » .
« و مىدانم كه مرگ به زودى چندان آمد و شد مىكند تا وظيفهء خود را به ابى الوليد بانجام رساند » .
عبد الملك كه كنيه اش ابو الوليد بود لرزه بر بدنش افتاد . ارطاة گفت : اى امير المؤمنين منظورم خودم است - كنيهء او هم ابو الوليد بود - عبد الملك گفت :
به خدا سوگند آنچه بر سر تو آيد بر سر من نيز خواهد آمد .
هامش
( 1 ) هو أرطاة بن زفر - بضم الزاى و فتح الفاء - ابن عبد الله بن مالك بن شداد بن غطفان بن أبى حارثة ، و « سهية » - مصغرا - اسم امه ، و كان شاعرا مشهورا .