تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
شما عيسى را پروردگار فرا گرفتيد شما را روا باشد كه يسع و حزقيل را پروردگار فرا گيريد زيرا كه ايشان مثل آنچه عيسى كرده از زنده گردانيدن مردگان و غير آن كرده بودند بدرستى كه گروهى از بنى اسرائيل از بلاد و منزلهاى خويش از طاعون گريختند و ايشان چندين هزار نفر بودند به جهت احتراز كردن از مرگ پس خدا ايشان را در يك ساعت ميرانيد بعد از آن اهل آن ده قصد كردند و بر دور ايشان ديوارى كشيدند و حظيرهء ساختند و ايشان پيوسته در آن حظيره بودند تا آنكه استخوانهاى ايشان پوسيد و كهنه شدند بعد از آن پيغمبرى از پيغمبران بنى اسرائيل بايشان گذشت و از ايشان و از بسيارى استخوانهاى كهنه تعجب كرد و خداى عز و جل بسوى او وحى فرمود كه آيا دوست ميدارى كه ايشان را از برايت زنده كنم و تو ايشان را بترسانى عرض كرد آرى اى پروردگار من پس خداى عز و جل بسوى او وحى فرمود كه ايشان را نداء كن آن پيغمبر گفت كه اى استخوانهاى كهنه برخيزيد باذن خداى عز و جل پس ايشان همه برخاستند در حالى كه زندگان بودند و خاك را از سرهاى خود ميافشاندند بعد از اين ابراهيم خليل خداوند رحمان ( ع ) در هنگامى كه مرغان را گرفت و آنها را پاره پاره نمود و از آنها پارهء را بر هر كوهى گذاشت پس آنها را آواز داد و آنها رو آوردند و بسويش مىشتافتند بعد از آن موسى بن عمران و اصحاب هفتاد نفرش كه ايشان را برگزيده بود با او بسوى آن كوه شدند و گفتند كه تو خداى سبحانه را ديدهء پس او را بما بنما چنان كه تو او را ديدهء موسى بايشان فرمود كه من او را نديده‌ام گفتند كه هرگز تو را تصديق نميكنيم تا خدا را آشكارا ببينيم پس صاعقه ايشان را گرفت و ايشان همه - سوختند كه يكى از ايشان باقى نماند و موسى تنها ماند پس عرض كرد كه اى پروردگار من هفتاد نفر از بنى اسرائيل را برگزيدم و ايشان را آوردم و من تنها برميگردم پس قوم من چگونه مرا تصديق ميكنند به چيزى كه من ايشان را به آن خبر دهم پس اگر ميخواستى ايشان را و مرا پيش از اين هلاك كرده بودى آيا ما را هلاك ميكنى به آنچه سبك‌خردان و بىعقلان از ما كرده‌اند پس خداى عز و جل ايشان را بعد از مردن ايشان زنده گردانيد و هر چيزى كه من آن را از برايت ذكر كردم از اينكه مذكور شد بر دفع آن قدرت ندارى