تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
حضرت و سخن ايشان را بشنود پس فضل بن سهل ايشان را جمع كرد و بعد از آن مأمون را به اجتماع ايشان اعلام نمود مأمون گفت كه ايشان را بر من داخل كن و فضل چنان كرد پس مأمون ايشان را مرحبا گفت و گفت كه خوش آمديد بعد از آن بايشان گفت كه من شما را جمع نكرده‌ام مگر بخير و خوبى و اين را دوست داشته‌ام كه با پسر عموى من همين شخص مدنى كه تازه بر من وارد شده و باينجا آمده مباحثه كنيد و چون بامداد شود صبح زود به نزد من آئيد و بر من داخل شويد و بايد كه يكى از شما تخلف نكند و باز پس نماند گفتند كه شنيديم و اطاعت ميكنيم و مادر بامداد يا امير المؤمنين مىآئيم ان شاء اللَّه تعالى حسن بن محمد نوفلى گفت كه در بين آنكه ما در نزد أبو الحسن حضرت امام رضا ( ع ) در حديثى از خويش مشغول بوديم ناگاه يا سر بر ما داخل شد و يا سر متوجه شغل و كار ابو الحسن حضرت امام رضا ( ع ) بود و لهذا او را ياسر خادم ميگفتند پس به آن حضرت عرض كرد كه اى آقاى من امير المؤمنين تو را سلام مىرساند و عرض مىكند كه برادرم فداى تو باد بدرستى كه اصحاب مقالات و اهل اديان و متكلمان از همهء ملتها در نزد من اجتماع كرده‌اند پس رأى خود را در بامداد كردن بر ما نظر كن اگر سخن ايشان را دوست دارى و خواهى كه كلام ايشان را بشنوى و اگر اين را ناخوش داشته باشى زحمت مكش و اگر دوست داشته باشى كه ما بسوى تو شويم و به خدمت آئيم اين امر بر ما سبك و آسان باشد حضرت امام رضا ( ع ) فرمود كه سلام مرا به او برسان و به او بگو كه من دانستم آنچه را كه اراده كردهء و من در بامداد بسوى تو ميشوم و بنزد تو مىآيم ان شاء اللَّه تعالى حسن بن محمد نوفلى ميگويد كه چون يا سر رفت حضرت بسوى ما التفات فرمود و فرمود كه اى نوفلى تو از اهل عراقى و دل نرمى كسى كه از اهل عراق باشد غلظتى ندارد يعنى عراقيان دلهاى صافى دارند و مطلب را خوب ميفهمند پس از جمع كردن پسر عمويت اهل شرك و اصحاب مقالات را بر ما در نزد تو چه باشد و از اين چه ميفهمى من عرض كردم كه فداى تو گردم ميخواهد كه امتحان كند و دوست ميدارد كه آنچه را كه در نزد تو است بشناسد