و باستوارى قدرت و توانائى كه دارد آفريد همهء آنچه را آفريد و تاريكى شب را بنور عمود صبح شكاف يعنى تاريكى شب را برد و روشنائى روز را آورد پس هيچ تبديل و تغيير دهندهء نيست كه خلق او را تغيير دهد يعنى دينى كه حق تعالى از براى بندگانش آفريده و اين نهى است در صورت نفى يعنى تبديل مدهيد دين خود را كه از براى شما مخلوق گردانيد يا سزاوار نيست كه آن را تبديل دهيد و يا هيچ كس نيست كه آن را تبديل دهد و محو و نابود گرداند و همچنين فقرات بعد از اين كه ميفرمايد و تغيير دهندهء نيست كه صنع او را تغيير دهد و پس اندازهء نيست كه حكم او را به عقب اندازد و ردكنندهء نيست كه ام رو فرمان او را رد كند و جاى راحت و آسايشى از دعوت او نيست و ملك او را زوال و نيستى نباشد و مدتش را انقطاعى نه و او است كه خود هستى است در اول و دائمى است كه هميشه خواهد بود آنكه بنور خويش در پرده رفته در نزد آفريدگانش در افق مرتفع و عزت بلند و پادشاهى سر بلند و در بالاى هر چيزى برآمد و از هر چيزى نزديك شدن و به اين سبب از براى خلقش ظاهر و آشكار شد بىآنكه چنان باشد كه ديده شود و آن جناب در نظرگاه بلندتر است پس اختصاص بتوحيد را دوست داشت چون بنور خويش در پرده رفت و در بلندى كه دارد بلند شد و از خلقش پنهان شد و رسولان را بسوى ايشان فرستاد تا آنكه او را حجت رسا باشد بر خلقش و رسولانش بسوى ايشان گواهانى باشند بر ايشان و در ميان ايشان پيغمبران را بر انگيخت در حالتى كه مژده دهندگان و ترسانندگان بودند
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ
يعنى تا هلاك و نابود شود هر كه هلاك شد از روى حجتى ظاهر و زنده شود هر كه زنده شد از روى بينه و گواه آشكار و از براى آنكه بندگان بدانند از پروردگار خويش و تعقل نمايند آنچه را كه جاهل بودند و آن را ندانسته بودند پس او را به پروردگارى كه دارد بشناسند و بعد از آنكه انكار كرده بودند و او را بخدائى يگانه گردانند بعد از آنكه ستيزه كرده و از راه بيرون رفته بودند .
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد ( رضى ) گفت كه حديث