كه رضوان و پيروان اويند بايشان گويند كه سلامتى و ايمنى و تحيت و رحمت از جانب خدا بر شما باد پاك و پاكيزه شديد پس در آئيد در حالتى كه جاويد باشيد پس در نزد اين يقين بدخول بهشت و نظر بسوى آنچه پروردگار ايشان ايشان را وعده فرموده بهمرسانند و اين معنى قول آن جناب است كه
إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
و جز اين نيست كه به نظر بسوى خويش نظر بسوى ثواب خود تبارك و تعالى را قصد دارد و اما قول آن جناب
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
پس آن چنانست كه فرموده
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
و خيالها به او احاطه نميكند
وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
يعنى او به آنها احاطه مىكند
وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
اين مدح و ستايشى است كه پروردگار ما نفس خود را تبارك و تعالى و تقدس
عُلُوًّا كَبِيراً
به آن ستوده و موسى ( ع ) سؤال كرد و از حمد خداى عز و جل اين بر زبانش جارى شد كه
رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
و اين مسألت او امر عظيمى بود و كار بزرگى را خواهش نمود و به اين جهت از او بازخواست شد پس خداى تبارك و تعالى فرمود كه
لَنْ تَرانِي
يعنى مرا در دنيا نبينى تا بميرى پس در آخرت مرا خواهى ديد به آن معنى كه مذكور شد و ليكن اگر خواهى كه در دنيا مرا ببينى بسوى اين كوه نظر كن
فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي
پس خداى جل ثناؤه بعضى از آيات خود را آشكار نمود و پروردگار ما از براى آن كوه تجلى فرمود پس آن كوه پاره پاره شد و چون چيز پوسيده ورزيده گرديد
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
بعد از آن خدا او را زنده گردانيد و بر انگيخت پس موسى گفت كه
سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
يعنى منم اول مؤمنى كه از ايشان به تو ايمان آورده كه هرگز تو را نخواهد ديد و اما قول آن جناب
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى
يعنى محمد ( ص ) در جايى كه آفريدهء از آفريدگان خداى تعالى از آن در نمىگذرد و قول آن جناب در آخر آيه
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
يعنى جبرئيل ( ع ) را در صورتى كه دارد دو مرتبه ديد اين مرتبه و يك مرتبه ديگر و بيانش آنست كه خلق جبرئيل ( ع ) بزرگست چه او از جملهء روحانيانست كه خلق و صفت ايشان را كسى در نيابد مگر خدا كه پروردگار عالميانست و قول آن جناب
يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا يَعْلَمُ