چون به خدمت حضرت صادق رسيدم فرمود كه : « اى فيض ، او را با من برابر كردى ؟ » عرض كردم كه : جز اين نيست كه من اين كار را به جهت فرمودهء تو كردم . حضرت فرمود : « به خدا سوگند كه من اين را نكردم بلكه خداى عزّوجلّ با او چنين كرده است » .
72 . باب در بيان اشاره و نصّ بر حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه السلام
817 / 1 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن محبوب ، از حسين بن نعيم صحّاف روايت كرده است كه گفت : من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم ، پس على بن يقطين گفت كه : در خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام نشسته بودم كه پسرش على عليه السلام ، بر آن حضرت داخل شد . بعد از آن ، حضرت كاظم عليه السلام به من فرمود كه : « اى على بن يقطين ، اينك على ، سيّد فرزندان من است . و بدان كه من كُنيت خود را كه ابوالحسن است ، به او بخشيدم » .
هشام بن حكم كف دست خود را بر پيشانى خود زد و گفت : واى بر تو ! چه گفتى ؟
على بن يقطين گفت : به خدا سوگند كه ! از آن حضرت شنيدم ، چنانچه گفتم . هشام گفت كه :
آن حضرت تو را خبر داده است كه امر امامت بعد از او ، در حضرت امام رضا عليه السلام قرار دارد .
احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از حسين بن نعيم صحّاف روايت كرده است كه گفت : در نزد حضرت امام موسى عليه السلام بودم . و كلينى رضى الله عنه فرموده كه در نسخهء صفوانى است كه گفت : بودم من ، و مثل آنچه را كه گذشت ، ذكر نمود .
818 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از معاوية بن حكيم ، از نُعيم قابوسى ، از امام موسى كاظم عليه السلام كه فرمود : « پسرم ، على بزرگترين فرزندان من و نيكوكارترين ايشان در نزد من و محبوبترين ايشان است به سوى من ( كه او را از همهء ايشان دوستتر مىدارم ) و او با من در جفر نظر مىكند ، و در آن نظر نكرده ، مگر پيغمبر ، يا وصىّ پيغمبرى » .
819 / 3 . احمد بن مهران روايت كرده است از محمد بن على ، از محمد بن سنان و اسماعيل بن عَبّاد قصرى و هر دو از داود رَقّى كه گفت : به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه : فداى تو گردم ! پير شدهام و سالَم بسيار شده ، پس مرا دستگيرى فرما از آتش دوزخ .
داود مىگويد كه : حضرت به جانب پسرش امام رضا عليه السلام اشاره نمود و فرمود : « اينك