بگوييم و در او نباشد و در فرزند او يا فرزند فرزند او باشد ، آن را انكار مكنيد ؛ زيرا كه خدا آنچه خواهد مىكند » .
1410 / 3 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از وشّاء ، از احمد بن عائذ ، از ابو خديجه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « گاه است كه مردى به عدل ، يا به جور قيام مىكند و گاهى هر يك از آن را نسبت به او مىدهند و حال آنكه آن مرد چنان نيست كه به آن قيام نموده باشد . پس آنكه آن را به جا آورده ، پسرش يا پسر پسرش خواهد بود ، بعد از او و آن پسر يا پسر پسر ، همان پدر است كه فعل به او منسوب است » ( حاصل مراد ، آنكه كارى كه به كسى منسوب است ، بر دو قسم است : يك قسم آن است كه خود مباشر آن است و قسم ديگر آن است كه فرزند و نبيرهء او مباشر آنند ) .
128 . باب در بيان اينكه ائمّه عليهم السلام همهء ايشان به امر خدا قيام مىنمايند و مردم را به سوى آن جناب راهنمايى مىكنند
1411 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از على بن حَكم ، از زيد - يعنى : ابوالحسن - از حَكم بن ابى نعيم كه گفت : به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آمدم و آن حضرت در مدينه تشريف داشت ، پس به آن حضرت عرض كردم كه : بر من نذرى است كه در ميان ركن و مقام كردهام ، اگر من تو را ملاقات كنم . و آن نذر اين است كه از مدينه بيرون نروم تا آنكه بدانم كه تو قائم آل محمدى يا نه ؟ پس مرا به چيزى جواب نفرمود و من سى روز در مدينه ماندم ، بعد از آن در راهى رو به من آورد و فرمود كه : « اى حَكم ، تو هنوز در اينجايى ؟ » عرض كردم كه : من تو را خبر دادم به آنچه از براى خدا بر خود قرار دادهام و نذر كردهام و تو مرا امرى نفرمودى و از چيزى نهى ننمودى و به چيزى مرا جواب ندادى . فرمود كه : « فردا صبح زود به نزد من آى در منزل من » . پس من صبح زود بر آن حضرت عليه السلام داخل شدم ، فرمود كه : « از حاجتى كه دارى سؤال كن » . عرض كردم كه : من از براى خدا نذرى بر خود قرار دادهام و روزه و صدقه را بر خود لازم نمودهام در ميانهء ركن و مقام ، اگر من تو را ملاقات كنم و آن اين است كه از مدينه بيرون نروم تا بدانم كه تويى قائم آل محمد يا نه ؟ پس اگر تو قائم باشى ، با تو ساخته و آماده باشم براى مقاتله با اعداى دين و اسب و سلاح را مهيّا كنم و اگر تو نباشى ، در زمين بگردم و اسباب زندگانى را طلب كنم . فرمود كه : « اى حَكم ،