تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
و از آن خوشم نيامد ، پس از او جدا شدم و بيرون رفتم تا به عبّاسيّه رسيدم ، « 1 » و در كار مهيّا شدن براى نماز و نماز كردن بودم ، و من ايستاده و متفكّر بودم در آنچه از براى طلب كردن آن قصد كرده بودم ، ناگاه ديدم كه كسى به نزد من آمد و گفت : تويى كه نامت در هند فلان است ؟ گفتم : آرى . گفت : آقاى خود را اجابت كن كه تو را مىطلبد . من با او روانه شدم و پيوسته مرا در راه‌ها و كوچه‌ها داخل مىنمود تا آن‌كه در خانه و بستانى آمد . ناگاه ديدم كه آن حضرت عليه السلام نشسته و به سخن اهل هند فرمود كه : « اى فلان ، خوش آمدى ، حالت چون است ؟ و چگونه گذاشتى فلان و فلان و فلان را ؟ » تا آن‌كه همهء آن چهل نفر را شمرد و نام برد و مرا از حال ايشان يك به يك سؤال كرد . بعد از آن مرا خبر داد به آنچه آن را جارى ساخته بوديم و همهء اينها را به سخن اهل هند مىفرمود و فرمود كه : « اراده كرده‌اى كه با اهل قم به حج روى ؟ » عرض كردم : آرى ، اى سيّد من . فرمود كه : « با ايشان به حج مرو و در اين سال برگرد و در سال آينده به حج رو » . پس كيسه زرى كه در پيش رويش بود ، به سوى من انداخت و فرمود كه : « اين را خرجى خويش گردان و در بغداد ، در خانهء فلان داخل مشو » و آن شخص را نام برد و فرمود كه : « او را بر هيچ چيز مطّلع مگردان » . راوى مىگويد كه : غانم برگشت به سوى ما و به آن شهرى كه بوديم ، و بعد از آن پيك‌ها به نزد ما آمدند و ما را اعلام كردند كه اصحاب ما كه به حج رفته بودند ، از عقبه برگشتند و به حج نرفتند و غانم به جانب خراسان رفت و چون سال آينده شد ، به حج رفت و از طرف خراسان هديه و سوغاتى به سوى ما فرستاد ، و مدّتى در خراسان ماند و در آنجا وفات كرد ، خدا او را رحمت كند . 1360 / 4 . على بن محمد ، از سعد بن عبداللَّه روايت كرده است كه گفت : حسن بن نضر و ابو صِدام و گروهى بعد از آن‌كه امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت ، در باب آنچه در دست وكلاى آن حضرت بود ، سخن گفتند و اراده كردند كه تفحّص كنند و جستجو نمايند . پس حسن بن نضر به نزد ابو صِدام آمد و گفت كه : من اراده دارم كه به حج روم . ابو صدام گفت كه : امسال آن را به تأخير انداز . حسن گفت كه : من در خواب مىترسم و خواب پريشان مىبينم
هامش
( 1 ) . و آن عمارت و مسجد بنىعبّاس است در سامرّه ، و ترجمهء آن به قريهء عبّاسيّه صورتى ندارد . ( مترجم )