مرتكب انواع معاصى مىشود ، و فاجر و نابكارى است كه از هيچ گفتار و كردار پروا ندارد ، و بسيار شراب مىخورد و او از همهء مردان كه من ايشان را ديدهام ، كمتر و از همهء ايشان هتك حرمت خود را بيشتر مىكند ، و سبك است ، و فى نفسه چيزى نيست . و هر آينه در وقت وفات حسن بن على بر سلطان و اصحابش وارد شد ، آنچه از آن تعجّب كردم و گمان نداشتم كه آن واقع خواهد شد ، و آن اين است كه : چون حضرت رنجور شد ، به نزد پدرم فرستادند كه ابن الرّضا رنجور شده ، پدرم در همان ساعت سوار شد و به جانب دارالخلافه مبادرت نمود و شتابان برگشت و پنج كس از خادمان امير المؤمنين با او بودند كه همه از معتمدان و مخصوصان او بودند ، و نِحرير خادم در ميان ايشان بود . پس ايشان را امر كرد كه پيوسته ملازم خانهء امام حسن باشند و خبر آن حضرت را معلوم كنند ، و به سوى چند نفر از طبيبان فرستاد و ايشان را آورد و امر كرد كه در هر صبح و شام به سوى او آمد و شد كنند و درست متوجّه او باشند و از او غافل نگردند ، و چون دو روز يا سه روز بعد از آن شد ، خبر آوردند كه آن حضرت را ضعفى عارض شده ، طبيبان را امر كرد كه پيوسته در خانهء آن حضرت باشند و از آن بيرون نيايند ، و به سوى قاضى القضاة فرستاد و او را طلبيد ، پس او را در مجلس خود حاضر گردانيد و او را امر كرد كه ده كس از اصحاب خويش را اختيار كند از آن كسانى كه در دين و امانت و پارسايى بر ايشان اعتمادى باشد ، و بعد از اختيار قاضى القضاة ، خليفه ايشان را حاضر گردانيد و ايشان را به خانهء امام حسن فرستاد و امر كرد ايشان را كه در شب و روز پيوسته در خانهء آن حضرت باشند و بيرون نيايند ، و ايشان متّصل در آنجا بودند تا آن حضرت عليه السلام وفات فرمود .
پس همهء سرّ من رأى يك خروش و غوغا شد ( كه همهء مردم شهر هم آواز شده ، مىخروشيدند و فرياد و فغان مىكردند ) . و خليفه كسى را به جانب خانهء آن حضرت فرستاد كه آن خانه و همهء اطاقهاى آن را جستجو نمود و درِ آنها را مهر كرد با همهء آنچه در آنها بود ، و نشانهء فرزند او را طلب كردند ، و يا دنبال او شدند و زنان چند را آوردند كه حمل را مىشناختند ، و آن زنان ، بر كنيزان حضرت داخل شدند ، و به سوى ايشان نظر مىكردند ، پس بعضى از ايشان ذكر كرد كه در اينجا كنيزى هست كه بچهاى در شكم دارد ، بعد از آن كنيز را در اطاقى كردند و نحرير خادم و اصحابش را بر او گماشتند و زنانى چند نيز با ايشان بودند ، بعد از آن شروع در تدارك اسباب و تجهيز آن حضرت كردند ، و همهء بازارها معّطل شد ( كه مردم
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 725
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧٢٥