على عليه السلام در سالى پياده از مدينه به سوى مكّه بيرون رفت ، و در عرض راه ، پاهاى آن حضرت ورم كرد . بعضى از غلامان آن حضرت به عرض آن حضرت رسانيد كه اگر سوار شوى ، اين ورم و آماس از تو ساكن گردد . حضرت فرمود كه : چنين نيست و سوار نخواهم شد ، و چون به اين منزلى كه در پيش داريم برسيم ، سياهى رو به تو خواهد آمد و با او روغنى هست ، آن را از او بخر و با او در باب قيمت آن مبصّرى « 1 » مكن ، و آنچه مىگويد به او بده .
غلام آن حضرت عرض كرد كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، هرگز در اينجا به منزلى نيامدهايم كه در آن كسى باشد كه اين دوا را بفروشد . حضرت فرمود : بلى ، آن سياه در پيشروى تو خواهد بود ، به منزل نرسيده . پس يك ميل راه رفتند ، غلام ديد كه آن سياه پيدا شد . حضرت امام حسن عليه السلام به غلام خود فرمود كه : به اين مرد نزديك شو و روغن را از او بگير و قيمت را به او بده . چون غلام رفت و روغن را طلب كرد ، آن سياه گفت كه : اى غلام ، اين روغن را از براى كه مىخواهى ؟ گفت : از براى حسن بن على . سياه گفت : مرا به خدمت آن حضرت ببر .
پس غلام رفت و او را بر حضرت داخل كرد . سياه به حضرت عرض كرد كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، ندانستم كه تو به اين روغن احتياج دارى ( يا تو را چنان نمىدانم كه به اين روغن احتياج داشته باشى و اوّل به حسب لفظ اقرب است و دويم به حسب معنى ) . بعد از آن گفت :
آيا چنان مىدانى كه به تو نفعى دهد و من البتّه قيمت آن را نمىگيرم . جز اين نيست كه من غلام توأم ، و ليكن دعا كن كه خدا مرا پسرى درست اندام ، بىعيب روزى كند ؛ كه شما اهل بيت را دوست دارد ؛ چرا كه من زن خود را در منزل وا گذاشتم در حالتى كه درد زاييدن به او رسيده بود .
حضرت فرمود كه : برو به منزل خويش كه خدا تو را پسرى درست اندام بىعيب بخشيده و آن پسر از شيعيان ماست » . باب در بيان مولد حضرت حسين بن على
116 . باب در بيان مولد حضرت حسين بن على عليهما السلام
آن حضرت عليه السلام متولّد شد در سال سيم از هجرت ، و روح مطهّر آن حضرت عليه السلام قبض شد در ماه محرّم از سال شصت و يكم از هجرت ، و آن حضرت را پنجاه و
هامش
( 1 ) . چانه زنى .