لنگ فرموده بود و چون به آن قبر رسيد ، لبهاى مباركش مكرّر به هم خورد ( كه آهسته چيزى خواند ) . پس پاى خود را به آن قبر زد ، بعد از آن ، صاحب قبر ، از قبر خويش بيرون آمد و به زبان فُرس سخن مىگفت . امير المؤمنين فرمود كه : آيا نمردى در حالى كه تو مردى از عرب بودى ؟ ! عرض كرد : بلى چنين بود ، و ليكن ما بر طريقهء فلان و فلان ( يعنى : . . . ) مُرديم پس زبانهاى ما گشت » .
1240 / 8 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد و على بن محمد ، از سهل بن زياد هر دو روايت كردهاند ، از ابن محبوب ، از ابوحمزه ، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود : « چون روح مطهّر امير المؤمنين عليه السلام قبض شد ، حضرت حسن بن على عليه السلام در مسجد كوفه بر پا شد و خدا را حمد كرد و بر او ثنا گفت و بر پيغمبر صلى الله عليه و آله صلوات فرستاد . بعد از آن فرمود كه : اى گروه مردمان ، در اين شب مردى وفات فرموده كه پيشينيان در عمل خيرى بر او پيشى نگرفتهاند ، و پسينيان بر او نمىتوانند رسيد . به درستى كه صاحب رايت و علمدار رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و جبرئيل از جانب راست او و ميكائيل از جانب چپ او بودند . بر نمىگشت تا آنكه خدا از برايش فتح مىكرد . به خدا سوگند ، كه هيچ سفيد و سرخ ( يعنى : نقره و طلا ) را وا نگذاشته ، مگر هفتصد درم كه از بخشش او زياد آمده بود و مىخواست كه به آن خدمتكارى از براى زن خويش بخرد .
و به خدا سوگند كه در شبى وفات فرمود كه وصىّ موسى - / يعنى : يوشع بن نون - / در آن وفات فرمود ، و شبى كه عيسى بن مريم را به آسمان بالا بردند ، و شبى كه قرآن در آن فرود آمد » .
1241 / 9 . على بن محمد روايت كرده و آن را مرفوع ساخته و گفته كه امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « چون امير المؤمنين عليه السلام را غسل دادند ، از كنار خانه ندايى به ايشان رسيد كه : اگر شما پيش جنازه را بگيريد ، عقب آن از شما كفايت مىشود ( يعنى : حاجتى نيست كه شما آن را برداريد ؛ زيرا كه آن خود بر خواهد خاست و خود به خود مىرود ) . و اگر شما عقب آن را بگيريد ، پيش آن از شما كفايت مىشود » .
1242 / 10 . سعد بن عبداللَّه ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از حسن بن على بن فضّال ، از عبداللَّه بن بكير ، از بعضى از اصحاب ما ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه شنيد از آن حضرت كه مىفرمود : « چون قبض روح مطهّر امير المؤمنين عليه السلام شد ، امام حسن و امام
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 575
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٧٥