تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
داود بن كثير رِقّى كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه : چيست معنى سلام بر رسول خدا ؟ حضرت فرمود كه : « چون خداى تبارك و تعالى پيغمبر خود و وصىّ و دختر و دو پسر آن حضرت و جميع ائمّه را آفريد و شيعيان ايشان را خلق فرمود ، بر ايشان پيمان گرفت و آن‌كه صبر كنند ، و يكديگر را بر صبر بدارند ، و ساخته و آماده باشند براى مقاتله با دشمنان دين ( و يا اسبان و اسلحه را مهيّا كنند از براى حفظ سر حدّ اسلام تا اذيّت كفّار را از همهء مسلمانان باز دارند و بيضهء اسلام را محافظت نمايند ) و از خدا بپرهيزند و با ايشان وعده فرمود كه زمين مبارك و حرم صاحب ايمنى را از براى ايشان وا گذارد ، و بيت المعمور را از براى ايشان فرود آورد ، و سقف برافراشته را از براى ايشان ظاهر گرداند ، و ايشان را از دشمنان ايشان در آسايش اندازد ، زمينى كه خدا آن را بدل مىكند از زمين دار السّلام است ، و آنچه را كه در آن است به ايشان وا گذارد
« لا شِيَةَ فِيها »
« 1 » ، يعنى : هيچ رنگ ديگر در آن نباشد » . و حضرت فرمود كه : « هيچ خصومتى از براى دشمنان ايشان در آن نباشد ، و آن‌كه از براى ايشان در آن ، آنچه دوست مىدارند ، موجود باشد . و رسول خدا صلى الله عليه و آله بر جميع ائمّه و شيعيان ما ( و در بعضى از نسخ كافى ، و شيعيان ايشان يعنى : شيعيان ائمّه ) پيمان به اين امر گرفت ، و جز اين نيست كه آن حضرت عليه السلام يادداشتِ خودِ اين پيمان و تازه نمودن آن است بر خداى تعالى ، شايد كه آن جناب جلّ و عزّ آن را تعجيل فرمايد ، و واگذاشتن و تسليم نمودن همهء آنچه را كه در آن است به شما تعجيل فرمايد » . باب در بيان نهى از مُشرف شدن بر قبر پيغمبر 1231 / 40 . ابن محبوب ، از عبداللَّه بن سِنان ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت : شنيدم آن حضرت را كه مىفرمود : « بار خدايا صلوات فرست بر محمد كه برگزيده و هم‌راز تو است ؛ آن‌كه امر تو را تدبير مىكند » .

112 . باب در بيان نهى از مُشرف شدن بر قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله

1232 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد برقى ، از جعفر بن مُثنّى خطيب كه گفت : در مدينه بودم و قدرى از سقف مسجد پيغمبر كه مُشرف بر قبر آن حضرت بود ، فرود آمد ، و كاركنان و بنّايان به جهت تعمير بالا مىرفتند و فرود مىآمدند ،
هامش
( 1 ) . بقره ، 71 .