است . فرمود : « بار خدايا ، گناه او را نيامرز » ، و فرمود كه : « خدا به حَكَم نفرموده كه :
« إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ »
« 1 » ، بلكه خطاب به پيغمبر است و قوم او ماييم كه اهل ذكريم . پس ، حَكَم به طرف راست و چپ برود ، به خدا سوگند ، كه علم ، فرا گرفته نمىشود ، مگر از اهل بيتى كه جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمده » .
1052 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از حسين بن حسن بن يزيد ، از بَدر ، از پدرش كه گفت : حديث كرد مرا سلّام - كه ابو على خراسانى است - از سلّام بن سعيد مخزومى كه گفت : در بين اينكه من در نزد امام جعفر صادق عليه السلام نشسته بودم ، ناگاه عَبّاد بن كثير - عابد اهل بصره - و ابن شريح - فقيه اهل مكه - / بر آن حضرت داخل شدند ، و ميمون قدّاح - مولاى امام محمد باقر عليه السلام - در خدمت حضرت صادق عليه السلام بود . پس عَبّاد بن كثير از آن حضرت سؤال نمود و عرض كرد كه : يا ابا عبداللَّه ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در چند جامه كفن شد ؟
فرمود كه : « در سه جامه : دو جامه صُحارى و يك جامه بُرد يمانى » . « 2 » پس گويا عَبّاد بن كثير از اينكه حضرت فرمود ، در خود پيچيد و آثار عدم قبول در او ظاهر بود . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « درخت خرماى مريم درخت عجوه بود « 3 » و آن عجوه از آسمان فرود آمده بود . پس آنچه از اصل آن روييد ، عجوه شد و آنچه از هسته بر چيده بود ، بدترين انواع خرما است » .
و چون از نزد آن حضرت ، بيرون رفتند ، عبّاد بن كثير ، به ابن شريح گفت : به خدا سوگند ، كه نمىدانم اين مَثَلى كه حضرت صادق عليه السلام براى من زد چه بود ؟ ابن شريح گفت كه : اين پسر ( يعنى : ميمون قدّاح ) تو را خبر مىدهد ؛ زيرا كه او از جمله تابعان و كسان ايشان است . پس عَبّاد از ميمون سؤال كرد ، ميمون گفت : آيا نمىدانى كه حضرت به تو چه فرمود و مقصود چه بود ؟ گفت : نه به خدا سوگند . ميمون گفت كه : حضرت مَثَل خويش را براى تو بيان كرد و تو را خبر داد كه او فرزندى است از فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله و علم رسول خدا ، در نزد ايشان است .
پس آنچه از نزد ايشان آمده باشد ، حق و صواب ، و آنچه از نزد غير ايشان آمده باشد ، پوچ
هامش
( 1 ) . زخرف ، 44 . و مراد ، اين است كه اين خطاب ، خطاب به حَكَم نيست كه اهل ذكر و قرآن باشد تا احكام خدا رابداند ( مترجم )
( 2 ) . و بُرد در آن روز كم بود ، و صُحار به ضمّ صاد دهى است در يمن ، و در صحاح است كه قصبهء عمان است و در فائقزمخشرى است كه جامهء صَحارى به فتح صاد ، مشتق است از صُحره به ضمّ صاد ، و آن سرخى است نهان چون رنگ غبار گون . و بعضى گفتهاند كه منسوب است به سوى صُحار به ضم صاد . و در نهايه گفته است كه صُحار ، دهى است در يمن كه جامه به آن منسوب است . و بعضى گفتهاند كه : صحارى از صحره است . ( مترجم )
( 3 ) . و عجوه بهفتح عين وسكون جيم ، نوعىاست از خرما كه در مدينه مىباشد و از همهءانواع آن بهتر است . ( مترجم )