كردند ؟ » عرض كردند : نه ، بلكه از پشت آن . و ايشان چون اسبان خويش رابه زور داخل نهر نهروان كردند و آب به سينههاى اسب ايشان زد ، برگشتند و كشته شدند . امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه : « راست گفتيد » . آن مرد از اسب خويش فرود آمد و دست و پاى امير المؤمنين عليه السلام را گرفت و آنها را بوسيد . على عليه السلام فرمود كه : « اينك از براى تو آيه و نشانهاى است » ( يعنى : بر آنكه من بر هدايتم ) .
924 / 3 . على بن محمد ، از ابو على - كه محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر است - از احمد بن قاسم عِجلى ، از احمد بن يحيى - كه معروف است به كُرد - » از محمد بن خُداهى ، از عبداللَّه بن ايّوب ، از عبداللَّه بن هاشم ، از عبدالكريم بن عمرو خَثعمى ، از حَبابهء والِبيّه روايت كرده است كه گفت : امير المؤمنين عليه السلام را ديدم در شرطة الخميس ( كه نام موضعى است در كوفه ) « 1 » و با آن ، حضرت دِرّه بود كه آن را دو سر بود ، مانند دو انگشت شهادت و جرّى فروشان و مار ماهى و زمار فروشان را با آن درّه مىزد ، « 2 » و به ايشان مىفرمود كه : « اى فروشندگان آنها كه مسخ شدهاند از يهود و لشكر پسر مروان » .
و حبابه مىگويد كه : فرات بن احنف برخاست و به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد كه : يا امير المؤمنين ، لشكر پسران مروان كيست و كردار ايشان چيست ؟ حضرت فرمود كه :
« گروهىاند كه ريشها را تراشيدند و سبيلها را تابيدند ، و به اين سبب مسخ شدند ، و از صورت خود گشتند » . حبابه مىگويد كه : هيچ سخنگويى را نديدم كه سخنش از آن حضرت خوشتر باشد . بعد از آن ، در پى او رفتم و متصل در قفاى آن حضرت مىرفتم ، تا آنكه در ميدانى كه بر در مسجد بود نشست ( و ممكن است كه مراد از رحبه كه در اين حديث است ، تختگاه مسجد باشد و دور نيست كه اين ظاهرتر باشد ) .
پس به خدمت آن حضرت عرض كردم كه : يا امير المؤمنين ، دليل بر امامت چيست - خدا تو را رحمت كند - . حبابه مىگويد كه : حضرت فرمود كه : « آن سنگريزه را به نزد من آور » و به دست خود به سنگريزه اشاره فرمود . من آن سنگريزه را به خدمتش آوردم ، مهر خود را بر آن سنگريزه زد كه نقش گرفت و فرمود كه : « اى حبابه ، هرگاه كسى ادعاى امامت كند ، و
هامش
( 1 ) . شرطة الخميس ، نيروى يگان ويژه و انتظامات امير المؤمنين بود . بنا بر اين ، تعريف مترجم - رحمه اللَّه - از آن ، بهجايگاهى در كوفه ، خطا است .
( 2 ) . و جِرّى به كسر جيم و راى مشدد ، نوعى است از ماهى كه فلس ندارد . و همچنين مارماهى و زمّار . ( مترجم )