شكّ افتند . اى زراره ، هر گاه آن زمان را دريابى ، اين دعا را بخوان : اللّهمّ عرِّفنى نفسك فإنّك إن لمْ تُعرِّفنى نفسَك لم أعرِف نبيَّك . اللّهمّ عرِّفنى رسولَك فإنّكَ إن لمْ تُعرِّفنى رسولَك ، لم أعرفْ حُجّتك . اللّهمّ عرِّفنى حُجّتَك ، فإنّك إن لمْ تُعرِّفنى حُجّتَك ، ضللتُ عن دينى ، يعنى : بار خدايا ، خويش را به من بشناسان . پس به درستى كه تو اگر خويش را به من نشناسانى ، پيغمبر تو را نشناسم . خداوندا ، رسول خود را به من بشناسان ، پس به درستى كه تو اگر رسول خود را به من نشناسانى ، حجّت تو را نشناسم . خداوندا ، حجّت خود را به من بشناسان ، پس به درستى كه تو اگر حجّت خود را به من نشناسانى ، از دين خويش گمراه مىشوم » .
بعد از آن فرمود كه : « اى زراره ، چارهاى نيست از كشته شدن پسرى در مدينه » . عرض كردم كه : فداى تو گردم ، آيا چنان نيست كه لشكر سفيانى او را بكشند ؟ فرمود : « نه ، و ليكن لشكر اولاد بنى فلان او را خواهند كشت . مىآيند تا داخل مدينه مىشوند ، پس آن پسر را مىگيرند و به قتل مىرسانند ، و چون او را از روى بغى و عدوان و ظلم بكشند ، خدا ايشان را مهلت ندهد . پس در آن هنگام بُردن اندوه را توقّع داشته باش . انشاءاللَّه » .
896 / 6 . محمد بن يحيى ، از جعفر بن محمد ، از اسحاق بن محمد ، از يحيى بن مثنّى ، از عبداللَّه بن بُكير ، از عُبيد بن زراره روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « مردم امام خويش را نيابند ، و در موسم و هنگام حج ، حضور به هم رساند ، و ايشان را به بيند و ايشان او را نبينند » .
897 / 7 . على بن محمد ، از عبداللَّه بن محمد بن خالد روايت كرده است كه گفت :
حديث كرد مرا منذر بن محمد بن قابوس ، از منصور بن سِندى ، از ابو داود مسترِق ، از ثعلبة بن ميمون ، از مالك جُهنى ، از حارث بن مغيره ، از اصبغ بن نباته كه گفت : به خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمدم و آن حضرت را متفكّر يافتم كه كنارهء عصا ، يا انگشت خويش را بر زمين مىزد . عرض كردم كه : يا امير المؤمنين عليه السلام ، مرا چه مىشود كه تو را متفكّر مىبينم كه زمين را رخنه مىكنى ؟ آيا به جهت رغبتى است كه در آن به هم رسانيدهاى ؟
فرمود : « نه ، به خدا سوگند كه هرگز در روزى در آن ، و در دنيا رغبت نكردهام ، و ليكن فكر كردم در باب مولودى كه از پشت امام يازدهم از فرزندان من به وجود مىآيد ( و بنابر بعضى از نسخ كافى ، معنى آن اين است كه موجود مىشود از پشت من ، يازدهم از فرزندان من ) . و اوست آن مهدى كه زمين را پر خواهد نمود از عدل و داد و حقّ و راستى ، چنانچه پر شده
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٧٣