آن را پيروى مىكردند » .
على مىگويد كه : عرض كردم : اى آقاى من ، پنجم از فرزند هفتم كيست ؟ فرمود كه : « اى فرزندان من ، عقلهاى شما از درك اين ، قاصر و احلام شما طاقت تحمّل آن ندارد ، و ليكن اگر زنده بمانيد زود باشد كه او را دريابيد » .
893 / 3 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن ابى نجران ، از محمد بن مُساور ، از مُفضّل بن عمر روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود :
« بپرهيزيد از بلند كردن آوازهء آن حضرت ( يعنى : در نزد مخالفان ) . و به خدا سوگند كه امام شما غائب خواهد شد سالهاى بسيار از اين روزگار شما ، و خدا شما را امتحان خواهد كرد تا آنكه گفته شود كه : مرد ، يا كشته شد ، يا هلاك گرديد و در كدام وادى سلوك كرد و در آمد . و هر آينه چشمهاى مؤمنان بر او اشك خواهد ريخت و شما سرنگون خواهيد شد ؛ چنان كه كشتىها در هنگام موجهاى دريا سرنگون مىشوند . پس نجات نخواهد يافت ، مگر آن كس كه خدا پيمان او را فرا گرفته باشد و ايمان را در دل او نوشته و ثابت گردانيده باشد ( كه به شبهه بر طرف نشود ) و او را تقويت نموده باشد ، به چيزى كه به آن دلش زنده شود از نزد خود . و هر آينه دوازده عَلَم بلند خواهد شد كه مشتبه باشند ، و دانسته نشود كه هر يك از كيست » .
مفضّل مىگويد كه : پس من گريستم و گفتم كه : هر گاه چنين باشد ، ما چه كنيم ؟ حضرت نظر فرمود به آفتابى كه در صُفّه داخل شده بود ، و فرمود كه : « اى ابوعبداللَّه ، اين آفتاب را مىبينى ؟ » عرض كردم : آرى . فرمود كه : « به خدا سوگند كه امر ما از اين آفتاب ظاهرتر است » .
894 / 4 . على بن ابراهيم ، از محمد بن حسين ، از ابن ابى نجران ، از فَضالة بن ايّوب ، از سَدير صيرفى روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « به درستى كه در صاحب اين امر ، شباهتى است به حضرت يوسف عليه السلام » . راوى مىگويد كه : به آن حضرت عرض كردم كه : گويا حيات يا غيبت او را ذكر مىفرمايى ؟ ( و مراد اين است كه از كلام تو چنين مفهوم مىشود كه صاحب الامر ، در بعضى از زمان حيات خود غائب خواهد بود ) . حضرت فرمود كه : « اين امّت كه به خوكها شباهت دارند ، چه چيز از اين را انكار مىتوانند كرد ؟ به درستى كه برادران يوسف ، نبيرهها و فرزندان پيغمبران بودند و با يوسف سودا كردند ، و خريد و فروخت در ميان او و ايشان اتّفاق افتاد ، و با يكديگر سخن گفتند و ايشان برادران او بودند و او برادر ايشان بود ، و با وجود اينها او را نشناختند تا آنكه گفت كه :
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٦٩