است بعد از تو ؟ فرمود : « نه ، صاحب شما بعد از من ، حسن عليه السلام است » .
852 / 3 . از او ، از بشّار بن احمد ، از عبداللَّه بن محمد اصفهانى روايت است كه گفت : امام على نقى عليه السلام فرمود كه : « صاحب شما بعد از من ، آن كسى است كه بر من نماز خواهد كرد » .
راوى مىگويد كه : ما امام حسن را پيش از آن نمىشناختيم ، و گفت كه : چون آن حضرت فوت شد ، امام حسن بيرون آمد و بر او نماز كرد .
853 / 4 . و از او ، موسى بن جعفر بن وهب ، از على بن جعفر روايت است كه گفت : در نزد امام على نقى عليه السلام حاضر بودم در هنگامى كه پسرش محمد وفات يافت ، پس به امام حسن عليه السلام فرمود كه : « اى فرزند عزيز من ، از براى خدا شكر تازه به جا آور كه امر بزرگى را در باب تو به پديد آورده » .
854 / 5 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از احمد بن محمد بن عبداللَّه بن مروان انبارى روايت كرده است كه گفت : در نزد وفات ابوجعفر محمد بن على حاضر بودم ، پس امام على نقى عليه السلام آمد و كرسى براى آن حضرت گذاشتند و حضرت بر روى آن نشست و اهل بيت آن حضرت گرداگرد او بودند و امام حسن عليه السلام در گوشهاى ايستاد بود و چون از امر ابوجعفر فارغ شد ، به جانب امام حسن عليه السلام التفات فرمود و فرمود كه : « اى فرزند دلبند من ، از براى خداى تبارك و تعالى شكر تازه را به جا آور كه امر بزرگى را در تو احداث فرمود » .
855 / 6 . على بن محمد ، از محمد بن احمد قَلانِسى ، از على بن حسين بن عمرو ، از على بن مهزيار روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام على نقى عليه السلام عرض كردم كه : اگر واقعهاى روى دهد - و پناه مىبرم به خدا - بفرما كه امامت با كيست و به سوى كه پناه بريم ؟
فرمود كه : « وصيّت من به سوى بزرگترين فرزندان من است » .
856 / 7 . على بن محمد ، از ابو محمد إسبارِقينى ، از على بن عمرو عطّار روايت كرده است كه گفت : بر حضرت امام على نقى عليه السلام داخل شدم و پسرش ابوجعفر در زمرهء زندگان داخل و از جملهء ايشان بود و من گمان مىكردم كه ابوجعفر ، امام خواهد بود ، پس عرض كردم كه : فداى تو گردم ، از فرزندان تو كه را مخصوص سازم به امامت ؟ فرمود كه : « كسى را مخصوص مسازيد تا امر و فرمان من به سوى شما بيرون آيد » .
راوى مىگويد كه : بعد از آن ، به آن حضرت نوشتم كه امر امامت در كه خواهد بود ؟ در جواب من نوشت كه : « اين امر ، در بزرگِ از فرزندان من است » . و على مىگويد كه : امام
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٣٩