و اندازه نفرموده بود و هستى و وجود نداده بود ) .
و مالك گفت كه : از آن حضرت سؤال كردم از تفسير قول خداى تعالى :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »
« 1 » ، يعنى : « آيا آمد ( و مراد ، اين است كه به تحقيق آمد ) بر آدمى هنگامى از روزگار كه نبود چيزى ياد شده ؟ » ( كه كسى او را ياد نمىنمود ) ، پس حضرت فرمود كه : « مقدّر الوجود بود ( كه در لوح محفوظ تقدير وجود او شده بود ) ، و ليكن مذكور نبود » ( و كسى او را ياد نمىنمود ) .
374 / 7 . محمد بن اسماعيل ، از فضل بن شاذان ، از حمّاد بن عيسى ، از رِبعى بن عبداللَّه ، از فُضيل بن يسار روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود : « علم ، بر دو قسم است : يكى علمى است كه در نزد خدا مخزون است ، كه هيچكس را برآن مطلع نساخته و ديگر ، علمى است كه به فرشتگان و رسولان خويش تعليم فرموده . پس آنچه به فرشتگان و رسل خويش آموخته ، البته در خارج موجود مىشود و خدا خود و فرشتهها و رسولهاى خود را به دروغ نمىاندازد ( و چنان نمىكند كه در نزد غير ، دروغگو در آيند ) . و علمى كه در نزد خودش مخزون است ، آنچه خواهد از آن مقدّم مىدارد ، و آنچه خواهد از آن به تأخير مىاندازد ، و آنچه خواهد ثابت مىگرداند » .
375 / 8 . و به همين اسناد ، از حمّاد ، از رِبعى ، از فُضيل روايت است كه گفت : از امام محمد باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « از جمله امور ، امورى چند است كه موقوف است در نزد خدا كه مقدم مىدارد از آنها و مؤخر مىاندازد از آنها ، آنچه را كه خواسته باشد » .
376 / 9 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن ابى عُمير ، از جعفر بن عثمان ، از سَماعه ، از ابو بصير و وُهيب بن حَفص ، از ابو بصير ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « خدا را دو علم است : يكى علم مكنون و مخزون ( كه از غير خويش پوشيده ) ، و كسى آن را نمىداند ، مگر آن جناب و بداء از اين علم تحقق مىيابد . و ديگر ، علمى است كه به فرشتگان و رسولان و پيغمبران خويش تعليم داده ، و ما آن را مىدانيم » .
377 / 10 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از حسين بن سعيد ، از حسن بن محبوب ،
هامش
( 1 ) . انسان ، 1 .