عِلْماً »
و
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
. بعد از آن مىگويد كه : من او را به چشم خود ديدم و احاطه كردم به ذات او از روى دانش و او بر صورت آدمى است ؟ آيا شرم نمىكنيد كه اين نوع نسبتها به پيغمبر و خدا مىدهيد ؟ آيا زنديقان نتوانستند كه آن حضرت را متهم كنند به اينكه چنين باشد كه از نزد خدا چيزى را بياورد و بعد از آن خلاف آن را بياورد از راه ديگر » ( يعنى : وجوه اتهام بسيار است ، چرا اين وجه را كه بطلان اين ظاهر و هويدا است برگزيدند . و مىتواند كه كلام استفهام نباشد ، بلكه خبر باشد و معنى آن اين باشد كه : زنادقه بر چنين چيزى قدرت ندارند ، چه از احوال آن حضرت بر هر كه او را شناخته ، معلوم است كه ساحت معرفتش به غبار اين نوع اتهام آلوده نمىگردد . و بنا بر بعضى از نسخهها ، احتمال ديگر مىرود و ليكن اول ظاهرتر است ) .
ابو قُرّه عرض كرد كه : آن جناب مىفرمايد كه :
« وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى »
« 1 » ، يعنى : « و هر آينه كه به حقيقت كه ديد پيغمبر بر او يك بار ديگر » . حضرت فرمود كه : « بعد از اين آيه ، چيزى هست كه دلالت كند بر آنكه ، چه ديده در آنجا كه فرموده :
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى »
، يعنى :
دروغ نگفت دل آنچه را كه ديد » . حضرت فرمود كه : « خدا مىفرمايد كه دروغ نگفت دل محمد ، آن چيزى را كه چشمهاى آن حضرت ديد » . « 2 » و حضرت فرمود كه : « خدا بعد از آن ، به آنچه پيغمبر ديده ، خبر داده و فرموده كه :
« لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى »
« 3 » ، يعنى : هر آينه به حقيقت كه ديد محمد صلى الله عليه و آله از نشانههاى پروردگار خويش ، نشانهء بزرگتر » ( يا از نشانههاى بزرگترين او را از حيثيت دلالت بر كمال قدرت حضرت عزت مانند ديدن جبرئيل به صورت اصلى و غير آنكه در تفاسير مذكور است ) .
و حضرت فرمود كه : « پس آيات و نشانههاى خدا ، غير خدا است ( چه مضاف و مضاف اليه غير يكديگراند ) ، و حال آنكه خدا فرموده كه :
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
« 4 » ، يعنى : « و احاطه نمىتوانند نمود به ذات خدا از روى علم و دانش » . پس هر گاه چشمها او را ببينند ، و به او احاطه نموده از روى علم و معرفت خدا واقع شود » .
هامش
( 1 ) . نجم ، 13 .
( 2 ) . و اين آيه در قرآن مجيد ، پيش از آيهء اول است نه به عكس ؛ چنانچه در اين حديث است و وجه آن ، اين است كه ياراوى اشتباه كرده يا كاتب غلط كرده يا در قرآن اهل بيت عليهم السلام چنين است . ( مترجم )
( 3 ) . نجم ، 18 .
( 4 ) . طه ، 110 .