او فرود نمىآيد ، و از چيزى حيران نمىشود ، و چيزى با او مجاورت نمىكند ، و تازهها بر او فرود نمىآيد ، و از چيزى سؤال نمىكند ، و بر چيزى پشيمان نمىباشد
« لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ »
« 1 » ؛ « و فرا نمىگيرد او را پينكى و نه خواب » .
« لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى »
« 2 » ؛ او راست آنچه در آسمانها و در زمين و آنچه در ميان هر دو و آنچه در زير طبقات خاك است » .
241 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند از احمد بن محمد بن خالد ، از پدرش و آن را مرفوع ساخته كه گفت : جهودان به نزد رأس الجالوت جمع شدند و گفتند كه : اين مرد ، عالم و داناست - / و مقصود ايشان از آن ، امير المؤمنين عليه السلام بود - / با ما بيا تا به نزد او برويم و او را سؤال كنيم . پس خدمت آن حضرت آمدند ، و به ايشان گفتند كه آن حضرت به شستن جامه مشغول است . انتظار او را كشيدند تا بيرون آمد . رأس الجالوت به خدمت آن حضرت عرض كرد كه : به نزد تو آمدهايم كه از تو سؤال كنيم .
حضرت فرمود كه : « اى يهودى ، سؤال كن از آنچه براى تو ظاهر شده است » . عرض كرد كه : تو را سؤال مىكنم از پروردگارت كه در چه زمان بوده ؟ فرمود كه : « آن جناب بود ، بىبودنى كه حادث باشد و بى چگونگى كه از نو پيدا شده باشد ، و هميشه بى چند و چون بوده ، و او را پيشى نيست ، و او پيش از پيش است بىپيشى و بىآخر و پايان ، و آخر از او بريده شده و او آخر هر آخر است » . رأس الجالوت ، با يهودان گفت كه : بياييد تا برويم كه او داناتر است از آنچه در شأن او مىگويند .
242 / 5 . به همين اسناد روايت است از احمد بن محمد بن ابى نصر ، از ابوالحسن موصلى ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه گفت كه : « عالمى از علماى يهود ، به خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد كه : يا امير المؤمنين ، پروردگار تو ، در چه در زمان بوده ؟
حضرت فرمود كه : مادرت به مرگت نشيند ، و در چه زمان نبوده تا آنكه گفته شود كه در چه زمان بوده ؟ پروردگار من ، پيش از پيش بوده بىآنكه پيشى باشد و بعد از بعد خواهد بود بىآنكه بعدى باشد و آخر و پايانى از براى آخر او نيست . آخرها در نزد او بريده شده است .
پس آن جناب پايان هر آخرى است . آن عالم يهودى عرض كرد كه : يا امير المؤمنين ، آيا تو
هامش
( 1 ) . بقره ، 254 .
( 2 ) . طه ، 6 .