حتّى كودكان آنها تا طفل شيرخوارشان ، به فجيعترين صورت ممكن ، اتّفاق افتاد .
اين اتّفاق ، در كربلا و تقريباً شش ماه بعد از مرگ معاويه ، پيش آمد و به دست كسانى انجام گرفت كه خودِ او ، آنها را براى چنين روزى ، مشخّص كرده بود . « 1 » بنا بر اين ، سرانجام بنى اميه و معاويه ، تا اندازهء فراوانى به هدف اوّليهء خويش در اين زمينه ، نائل آمدند .
2 . اين كه گفتيم معاويه ، مىخواست نام مقدّس پيامبر ( ص ) و بنى هاشم ، محو بشود و نامهاى مردهء ديگران ، احيا شود ، به دلايلى است كه در اسناد تاريخى معتبر آمده است .
مدائنى ، از مورّخان قرن سوم ، در كتاب الأحداث ، مىنويسد :
معاويه ، پس از به دست آوردن خلافت ، فرمانى به همهء عاملان و كارگزاران خويش نگاشت كه : « هر كس ، چيزى در فضل ابو تراب ( على ( ع ) ) و خاندانش باز گويد ، حرمتى براى خون و مالش نيست و خونش ، هدر خواهد بود » .
در اين دوران ، مردم كوفه كه دوستدارعلويان بودند - ، بيش از ديگران ، بلا و مصيبت ديدند .
ديگر بار ، معاويه به كارگزاران خويش در تمام بلاد ، فرمانى نوشت كه از آن پس ، گواهى هيچ يك از پيروان على ( ع ) و خاندانش را نپذيرند . نيز فرمان داد كه آنچه از دوستداران عثمان و علاقهمندان به او و ناقلان فضائل او ، در سرزمين تحت فرمانروايى آنها زندگى مىكنند ، شناسايى كنند و آن گاه ، آنها را به خود ، نزديك كنند و اكرام نمايند ، و آنچه اين
هامش
( 1 ) . ر . ك : الكامل ، ج 2 ، ص 535 .