در آن روز ، سه نفر براى خلافت ، مطرح بودند :
اوّل ، على ( ع ) كه بنى هاشم ، طرفدار او بودند و ابو سفيان ، براى خلافت ، از او نام مىبرد و زبير ، به نفع او فعّاليت مىكرد .
همچنين خالد بن سعيد اموى ، بَراء بن عازِب انصارى ، سلمان فارسى ، ابو ذر غفارى ، مقداد و برخى ديگر از اصحاب بزرگ پيامبر ( ص ) ، همه از على ( ع ) حمايت مىكردند .
دوم ، سعد بن عبادهء انصارى كه نامزد طايفهء خزرج از انصار بود .
سوم ، ابو بكر ، كه عمر و ابو عبيده و مُغَيرة بن شُعبه و عبد الرحمان بن عوف ، پشتيبان او بودند و از وى ، حمايت مىكردند . « 1 »
دومين سؤال ، اين كه : چرا وقتى ابو بكر ، سر رسيد و خبر درگذشت پيامبر ( ص ) را تأييد كرد و آيهء
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
. . . را تلاوت كرد ، عمر ، ساكت شد و درگذشت پيامبر ( ص ) را باور كرد ؟ آيا تمام دلهره و اضطراب عمر ، با آمدن ابو بكر ، بر طرف شد و خوفى كه از ديگران داشت ، يكباره از بين رفت ؟ !
رها كردن پيكر پيامبر ( ص )
زمانى كه به ابو بكر و عمر ، در بارهء اجتماع انصار در سقيفه ، خبر رسيد ، عمر به ابو بكر گفت : بيا به نزد برادران انصاريمان برويم تا ببينيم كه چه مىكنند . « 2 »
آن گاه ، ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جرّاح ، به سوى سقيفه شتافتند . « 3 »
هامش
( 1 ) . عبد الله بن سبأ ، ج 1 ، ص 103 .
( 2 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 307 .
( 3 ) . تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 67 ؛ الكامل ، ج 2 ، ص 189 ؛ البدء و التاريخ ، ج 5 ، ص 65 .