بارى ! هنگامى كه پيامبر ( ص ) پس از نماز به خانه باز گشت ، آن دو نفر ( ابو بكر و عمر ) و گروهى را كه در مسجد حاضر بودند ، خواست و فرمود : « آيا من به شما امر نكردم كه لشكر اسامه را همراهى كنيد ؟ » .
عرض كردند : چرا ، اى پيامبر خدا !
فرمود : « پس چرا از دستورهايم سرپيچى كرديد ؟ » .
ابو بكر گفت : من از مدينه خارج شدم ؛ ولى برگشتم تا با شما ، تجديد ديدار كنم .
عمر نيز گفت : اى پيامبر خدا ! من از مدينه خارج نشدم ؛ چون دوست نداشتم حالِ شما را از ديگران بپرسم .
پس حضرت ، سه بار فرمود :
نفذوا جيش أسامة .
لشكر اسامه را روانه سازيد .
و سپس ، از حال رفت . « 1 »
پيامبر ( ص ) على ( ع ) را مىطلبد
در لحظات پايانى عمر پيامبر ( ص ) ، ايشان به زنانى كه در اطرافش بودند ، فرمود :
أدعوا لى أخى و صاحبى .
دوست و برادرم را برايم صدا بزنيد .
عايشه گفت : ابو بكر را براى او بخوانيد .
هنگامى كه ابو بكر ، وارد شد ، پيامبر ( ص ) نگاهى به او كرد و از او ، روى گردانْد و براى مرتبهء دوم فرمود : « برادرم را صدا بزنيد » .
هامش
( 1 ) . الإرشاد ، ص 86 - 87 ؛ أعلام الورى ، ص 135 .