گفتند : او رئيس است .
سلام كردم و در كنار او پشت ميز نشستم او مشغول انجام كارهايش بود و پيوسته نامههايى را بدون اينكه امضا كند مهر ميكرد . پس از آنكه كارش تمام شد متوجه من شد پيشدستى كرده و خودم را معرفى نمودم .
گفتم : من زائرى از كشور لبنان هستم ، شنيده بودم شما پس از آنكه به سخن طرفين دعوى ، گوش فراداده و نتيجه دعوى برايتان مشخص مىگردد پس از پايان دادرسى محكوم را مطابق با حكم صادره مجازات مىنماييد .
پرسيد : شما چه ديديد ؟
گفتم : اثرى از اينكارها نديدم .
سپس نمونههايى از تقاضاها و پروندهها و دفترها كه با دقت و نظمى مثال زدنى چيده شده بود را به من نشان داده و مختصرا توضيحاتى بيان فرمودند .
گفتم : معروف است كه شما جز وهابيها بقيه فرق اسلامى ، مخصوصا شيعه را كافر مىدانيد و به تصور شما شيعيان در دوستى امام على عليه السّلام افراط كردهاند . اما من به عنوان يك شيعه ؛ شهادت مىدهم كه خدا يگانه است و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پيامبر و فرستاده او است پيامبرى كه در حق امير المؤمنين فرمودند : « اى على تنها دوستداران تو ، مؤمنانند و جز منافقان كسى
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٧٨