تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
نمىرسند مگر روزه ، مخصوصا براى كسىكه به نوشيدن چاى و كشيدن سيگار عادت داشته باشد . در صحراى عرفات ، مشعر و منا درحالىكه روحم در حركت بود جسمم به‌خاطر خستگى بىتابى مىكرد ، با خود مىانديشيدم كه رنج و سختى مناسك حج بىشباهت نيست به دردهاى مادرى كه در موقع زايمان با آنها دست بگريبان است همچنانكه زن پس از زايمان و تحمل آن‌همه درد و رنج با مشاهده كودكش همه آنها را فراموش مىكند و احساس شادى و خرسندى مىنمايد و در واقع آن‌همه درد و رنج زيربناى مهر مادرى مىشود زائر خانه خدا نيز پس از پايان مناسك حج تمام سختيها و زحمات را فراموش مىكند و خود را در درياى خوشبختى و سعادت مىبيند و خدا را سپاس مىگزارد كه با هدايت و كمك او اين تكليف را به نحو احسن انجام داده است « 1 » .
هامش
( 1 ) . شبى كه در مشعر الحرام به سر برديم شبى بود بسيار سرد و سوزناك در بيابانى خشك و لم يزرع كه هيچ سرپناهى نداشت . هيچ پوشش و زيراندازى با خود نبرده بودم ، سرم برهنه بود و فقط لباس‌هاى احرام را به تن داشتم كه باد به راحتى در لابه‌لاى آن نفوذ مىكرد . به همين دليل دچار آب‌ريزش بينى شديد و سرماخوردگى شدم كه 20 روز مرا به بستر انداخت .
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى ) — صفحة 42 | محمد جواد مغنية / سامي الغريري الغراوي / احمد مقدسى