وجه دوم براى تفسير حديث قدسى : از منظر حكمت و فلسفه
يكى از مسائل حكمت و فلسفهء متعالى « تعدّد غايات » مىباشد . من جمله غايت نهايى و غايت متوسط و ثابت گرديده كه ممكن است علت غايى در يكجا علت متوسط در جاى ديگر باشد ؛ مثلا ممكن است محصّلى بگويد من به مدرسه مىروم تا دانش فرابگيرم و دانش فرامىگيرم تا دانشمند گردم درست مىباشد كه چنين كسى بگويد : اگر به مدرسه نمىرفتم چيزى فرانمىگرفتم و اگر چيزى فرانمىگرفتم صاحب علم نمىشدم .
و اگر چنين هم بگويد باز درست است كه :
اگر شوق و رغبت دانشمند شدن نبود چيزى فرانمىگرفتم و به مدرسه نمىرفتم نتيجه آنكه ما از اين گفتار افضليت و برتريت رفتن به مدرسه از دانش آموختن و نه برترى دانش آموختن از مرتبهء بالاى دانشمند شدن را نمىفهميم بلكه اين تعليل در واقع بيان يك سلسله غايات و وسائط مىباشد و اثرپذيرى غايات و اهداف نهايى از اهداف و غايات پايينتر را مىرساند .
پس آنچه در ظاهر حديث قدسى مذكور به نظر مىرسد كه حضرت فاطمه را علت غايى آفرينش و بالاتر از پيامبر اكرم ذكر مىكند مراد واقعى حديث نيست بلكه اشارت دارد به اينكه آن حضرت از وسائط و غايات شريفهاى است كه بعد از آن هدف و غايت نهايى خلقت - يعنى آفرينش رسول اكرم - مىآيد .