مىداد . عموم مفسران معتقدند كه :
« مِنْ أَجْلِ »
آغاز كلام است و متصل بما قبل نيست .
ابن انبارى دليل آورده است كه اينجا سر آيه است و سر آيه ، فصل است و نيز گويد :
كسى كه اين كلمه را مربوط به « نادمين » مىداند ، براى « كتبنا » علتى باقى نگذارده لكن كسى كه آن را مربوط به « كتبنا » مىداند ، علت ندامت را هم ساقط نكرده و اين اولى است .
مقصود
اكنون خداوند ، تكليف مردم را در باب قتل ، بيان كرده ، فرمود :
- مِنْ أَجْلِ ذلِكَ
: زجاج گويد يعنى : از اين جنايت كه عبارت است از قتل هابيل بدست قابيل .
كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ
: واجب ساختيم بر بنى اسرائيل
أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ
، كه هر كس ديگرى را بدون اينكه مرتكب قتل شده باشد تا سزاوار قصاص باشد ، يا بدون اينكه فسادى در روى زمين كرده باشد تا سزاوار كشتن باشد ، بقتل برساند ، مثل اين است كه همهء مردم را كشته است .
منظور از فساد در روى زمين ، اين است كه به جنگ خدا و رسول بر خيزد يا اينكه در ميان مردم ايجاد ترس و ناامنى كند . چنان كه مىفرمايد :
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ . . . »
( 33 همين سوره )
فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً
: در اينباره اقوالى است :
1 - يعنى همهء انسانهاى ديگر بواسطهء ارتكاب آن قتل ، با قاتل دشمن هستند .
در حقيقت مثل اينكه قاتل براى قتل همهء انسانها كمر بسته و آنها چنان از دست او پريشان و آشفته هستند كه مقتول از دست او ! بنا بر اين مثل اينكه قاتل همهء انسانهاست .
اما كسى كه انسانى را از غرق يا سوختن يا آوار يا هر عامل كشندهاى نجات دهد يا او را از گم گشتگى حفظ كند ، مثل اين است كه همهء انسانها را زنده كرده است و خداوند اجر احيا كننده همهء انسانها را به او مىدهد ، زيرا وى بخاطر اينكه برادر مؤمنشان را