به لمس كردن سگ نيستند و نبايد دروغ بگويند و غيره . . .
اين سادات در شهرها گردش مىكنند ، معمولا افرادى ثروتمندند ، زيرا دهاتى « 1 » از خود دارند و زحمتى نمىكشند و همين امر سبب غرور و نخوت آنان شده است .
تعدادى از سادات نيز وجود دارند كه از اين شهر به آن شهر مىروند و با نشان دادن شجرهنامهئى گدائى مىكنند و چشم به كمك مالى ديگران دارند . اين گروه معمولا افرادى شياد و متقلباند كه آنان را خرسيد « 2 » مىنامند . در كسماى « 3 » گيلان يك چنين شيادى توانست با گرفتن يك نيمدايره بلورين در برابر آفتاب ، پنبهاى را آتش زند و به مردم بقبولاند كه از خاندان پيامبر است و از نيروى اعجاز آنان بهرهور و با آسمان در ارتباط است .
يك گروه روحانى ديگر در ايران وجود دارد كه گويا نسب خود را از حضرت على ( ع ) مىدانند . اين گروه ابدال « 4 » و مانند گونهئى از راهبان هستند كه بالاپوش بدريختى مانند ملوانان ، كه وصله خورده و ناجور دوخته شده است ، به تن دادند .
عدهئى از آنان پوستين پرپشمى بر تن دارند ، كه آن را با بندى شبيه مار به بدن محكم
هامش
( 1 ) - صفحه 70 كتاب « سياست و اقتصاد عصر صفوى » ، مبحث سيورغال : « نوع ديگر از مالكيت زمان صفوى سيورغال بود . . . كه املاك خاصه شاهى را در بعضى نقاط به اشخاص و خانوادههائى مىبخشند و اين ملك در خانواده مالك تا سالها و حتى نسلها باقى مىماند . . .
سيورغال بيشتر مختص اشخاص متعين و سادات و روحانيون بوده است . . . سيورغالات بسيار به سادات داده مىشد » به صفحه 71 كتاب مذكور نيز رجوع فرمائيد - م .
( 2 ) -Cher Said( 3 ) -Kesma( 4 ) -Abdallen- يا ابدالها « جمع بدل و بديل . مردم شريف و صالح و نيكوكار .
مردان خدا و در اصطلاح متصوفه ابدال يا رجال الغيب يكى طبقات اولياء و خاصان خدا هستند كه زمين هيچگاه از آنان خالى نيست ، اما در ميان مردم شناخته نمىشوند . عدهء آنان را هفت يا هفتاد تن گفتهاند و هرگاه يكى از آنان بميرد خداوند ديگرى را به جاى او برمى - انگيزد » فرهنگ فارسى عميد . در مورد ابدال به صفحه 138 سفرنامه كمپفر نيز رجوع فرمائيد - م .