پيامبر « 1 » ناميده مىشود . زيرا اين كوه دهات و علفزارهاى سبز به چشم مىخورد .
روز بيست و يكم ژوئن چون در گرماى شديد نمىتوانستيم به سفر ادامه دهيم ، بنابراين شبانه پس از غروب آفتاب حركت كرديم . روى زمين هموار و زير نور ماه رانديم تا حدود برآمدن خورشيد به نزديك شهر سلطانيه رسيديم . همراهان ما چنان سردشان بود كه به دشوارى مىتوانستند از اسب به زير آيند و پياده راه بپيمايند .
با فرا رسيدن روز دوباره گرماى شديدى پديد آمد ، به طورى كه انسان نمى - توانست از آن رهائى يابد ، به همين سبب پانزده نفر از اعضاى كميته از گرما به ستوه آمدند و از حركت بازماندند ، زيرا گرمازده شده بودند . در اينجا بين دو نفر از نيزهداران ما اختلاف افتاد كه منجر به دوئل گرديد يكى از آنها بنام توماس گرايگ « 2 » از اهالى اسكاتلند وسيله شمشير از قسمت شش نزديك به قلب به طور خطرناك مجروح شده بود و مىبايست او را مدتها با تخت روان همراه خود حمل كنيم تا بالاخره پس از مدتى طولانى بهبود يافت .
هامش
( 1 ) -Keider Peijamber- احتمالا « خضر پيغمبر » كه « خدر » تلفظ مىكردند .
در همين اثر هم مىبينيد كه « رمضان » را نويسندهRemedanآورده است كه تلفظ امروزى نيز در آلمان همين و ناشى از تلفظ حرف « ض » توسط اعراب است . شايد هم « حيدر پيامبر » باشد - م .
( 2 ) -Thomas Graig