گذشته اند و حضرت گفته آنها را نمىپذيرفت و حضرت تصميم گرفتند خودشان بروند و بررسى كنند ، من هم همراهشان حركت كردم و تصميم گرفتم اگر مخبرين راست گفته باشند به خاطر لجاجتى كه دارند و فقط به حرف خودشان توجّه دارند سرنيزه در چشم حضرت فروبرم ، ولى وقتى رفتيم مشاهده كردم كه خوارج اين طرف نهر هستند و اسبهاى خود را هم پى كرده و آماده جنگ هستند ، نگران شدم كه چرا چنين فكر بدى در مورد حضرت كرده ام ، به آن حضرت گفتم چنين انديشه اى داشتم آيا خدا توبه ام را قبول مىكند ؟ فرمود : توبه كن كه خدا توبه تو را مىپذيرد . ( 1 )
خطبه 60
و لمّا قتل الخوارج قيل له : يا اميرالمؤمنين ، هلك القوم باجمعهم ! فقال ( عليه السلام ) :
« كَلاَّ وَاللهِ اِنَّهُمْ نُطَفٌ فِى اَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَقَراراتِ النِّسَاءِ ، كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ ، حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلاَّبِينَ »
بقاى خوارج و آينده آنان
« و لمّا قتل الخوارج قيل له : يا اميرالمؤمنين ، هلك القوم باجمعهم ! فقال ( عليه السلام ) : »
( بعد از آن كه خوارج كشته شدند به حضرت گفته شد : همه قوم هلاك شدند ، پس حضرت فرمودند : )
« كَلاَّ وَاللهِ اِنَّهُمْ نُطَفٌ فِى اَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَقَراراتِ النِّسَاءِ »
( به خدا سوگند چنين نيست ، آنها نطفه هايى هستند در پشت مردان و رحم زنان . )
هامش
1 - منهاج البراعة ، ج 4 ، ص 355