اين دو قول را نقل كرده و گفته است :
« و الاشعرى بازدياد قائلة * و قال بالنّيابة معتزلة » ( 1 )
اشعرى قائل به زائد بودن صفات كماليه بر ذات خدا هستند ، و معتزله عقيده دارند به نايب بودن ذات خدا از صفات كماليه .
اين عقيده معتزله و اشاعره بود ; امّا ما معتقديم خداوند اين صفات را واقعاً دارد ولى معناى داشتن اين نيست كه زائد بر ذات او باشند ، و گفتيم كه صفات كماليه خداوند برگشت به وجود او دارند ; وقتى وجود او غيرمتناهى است و وجود مساوق با صفات كمال مىباشد ، پس صفات او عين وجود او و غيرمتناهى مىباشند ، و وقتى صفات خداوند برگشت به ذات او داشته باشند ، ديگر اين طور نيست كه يك صفت پيش از صفت ديگر باشد ، به همان ملاك كه مىگوييم خداوند اوّل است به همان ملاك هم مىگوييم خداوند آخر است ، همچنين مىگوييم خداوند ظاهر است و به همان ملاك هم مىگوييم خداوند باطن است ; و آن ملاك مساوق بودن وجود است با همه كمالات .
توضيح مطلب به بيان واضح تر اين است كه بگوييم : اين قبليت و بعديت ( جلوتر و عقب تر بودن ) كه در ذهن من و شماست قبليت و بعديت زمانى است ; مثلا مىگوييم من ديروز فلان مطلب را ياد نداشتم و امروز ياد گرفتم ، كه بر مبناى زمان حساب كرده و چنين گفته ايم ; ولى در مورد خدا اين محاسبه صحيح نيست ، چون زمانى نسبت به خدا لحاظ نمىشود و خدا فوق زمان و مكان است .
چرا خداوند فوق زمان است ؟
قبلا در جاى ديگر گفته ايم كه زمان عبارت از مقدار حركت است ، به تعبير بهتر
هامش
1 - شرح منظومه ، ص 161