من هم باور كردم كه شما راست مى گوييد ، اما من مى دانستم شما چه كاره هستيد ، همان نور بصيرت و دين سبب شده بود كه من شما را بشناسم .
پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) مى فرمايد : « اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه » ( 1 ) از فراست و تيزبينى مؤمن بترسيد كه با نور خدا نگاه مىكند . خداوند به شخص مؤمن به اندازه ايمان و ارتباطش با او واقع بينى و مآل انديشى مخصوصى مىدهد كه با آن مىتواند اشخاص را بشناسد كه خوبند يا بد ، راست مى گويند يا دروغ و . . . .
« أقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِى جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ »
( براى هدايت شما بر سر راه حق در جاده هاى گمراهى ايستادم - يا نشانه هايى را برپا داشتم - )
« اقام » به معناى به پاداشتن است ، و به معناى ايستادن على الدّوام هم مى آيد . « سَنَن » به معناى راه راست . « جوادّ » جمع « جادة » است . « مضلّة » - به فتح ضاد و به كسر ضاد - يعنى محلّ گمراهى ; اگر انسان در بيابان به جايى برسد كه چندين راه داشته باشد كه يكى از آنها او را به مقصود مى رساند و بقيه راه گمراهى باشد ، در چنين موقعيتى با ارزشترين چيز براى اين شخص وجود راهنمايى است كه آنجا ايستاده باشد و راهى كه او را به مقصد مى رساند نشان دهد .
حضرت در اينجا تشبيه مىكند ، مى فرمايد : من سر راه حق ايستاده ام و از بين خطوط باطل و گمراه كننده اى كه پيدا شده راه حق را به شما نشان مى دهم ، شما خط خدايى و راه حق را رها مى كنيد و اين طرف و آن طرف مى رويد ، جنگ جمل درست مى كنيد ، جنگ صفّين و جنگ نهروان راه مى اندازيد و هر كس ادّعايى دارد .
« حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَلاَ دَلِيلَ »
( در جايى كه شما به همديگر مى رسيد و راهنمايى نداريد . )
حضرت مى فرمايند : هميشه حق يك جاده بيشتر ندارد و من هم آنجا هستم و راه حق را به شما نشان مى دهم . حق جاده مستقيم است ، و لذا در نماز مى خوانيم :
هامش
1 - مجمع البيان ، ج 3 ، ص 343 ; و منهاج البراعة ، ج 3 ، ص 127