همه عالم هستى و در آنِ واحد در همه جا هستى ، بنابراين هم خليفه من در بين اهل و عيالم و هم همراه و همسفرِ من هستى .
خطبه 47
و من كلام له ( عليه السلام ) فى ذكر الكوفة :
« كَأَنِّى بِكِ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِىِّ ، تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ ، وَتُرْكَبِينَ بِالزَّلاَزِلِ ، وَاِنِّى لَأَعْلَمُ أَنَّهُ مَا اَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءاً اِلاَّ ابْتَلاَهُ اللهُ بِشَاغِل ، وَرَمَاهُ بِقَاتِل »
اين خطبه از فرمايشات حضرت امير ( عليه السلام ) خطاب به كوفه است ، ضمير خطاب در « بِكِ » را به اعتبار اين كه كوفه مؤنث است آورده اند .
« كَأَنِّى بِكِ يَا كُوفَةُ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِىِّ »
( اى كوفه مثل اين كه تو را مى بينم كه مانند چرم عكاظ كشيده مى شوى . )
« تُمَدِّينَ » از مادّه « مَدّ » به معناى كشيدن است ، يعنى كشيده مى شوى .
سوق العُكاز
جمله « مَدَّ الاديم العكاظىّ » مفعول مطلق نوعى است ، يعنى مانند كشيدن چرم عكاظى ; « اديم » به معناى پوست دبّاغى شده ( چرم ) است ، « عُكاظى » منسوب به « عُكاظ » و مقصود از آن بازار عكاظ است ، عكاظ بيابانى بوده بين مكّه و طائف كه هم خنك و هم از جهت وسعت و بزرگى قابل بهره بردارى كار آنها در آن روزگار بوده است .
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 639
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٦٣٩