« فَصَبَرْتُ وَفِى الْعَينِ قَذىً ، وَفِى الْحَلْقِ شَجاً »
( پس صبر كردم در حالى كه در چشمم دائماً خارى مى خليد ، و در حلقم استخوانى مانده بود . )
« قذىً » خار و آشغالى است كه در چشم بيفتد و دائماً انسان را اذيت مىكند . « شجاً » به استخوان يا چيزى كه در حلق گير كند مى گويند . مى خواهند بفرمايند : با وجود اين كه دائماً در رنج و فشار بودم دندان سر جگر گذاشتم و صبر كردم .
« أَرَى تُرَاثِى نَهْباً »
( مى ديدم ارثى كه از پيغمبر به من رسيده غارت شده است . )
به طور كلّى چيزى كه از ديگرى به انسان مى رسد ارث ناميده مىشود . « نهباً » به معناى « منهوباً » غارت شده را مى گويند .
حضرت خلافت را ارث خود مى دانست ، خلافت ارثى بود كه از جانب پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) براى او معيّن شده بود و ديگران آن را به غارت بردند .
عملكرد ابوبكر و عمر در زمان خلافت خود
« حَتَّى مَضَى الْاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ »
( تا آن كه اوّلى مسير خودش را طى كرد و گذشت و رفت . )
خليفه اوّل دو سال و شش ماه خلافت كرد و مرد .
« فَاَدْلَى بِهَا إِلَى فُلاَن بَعْدَهُ »
( بعد خلافت را به دوّمى داد . )
« ادلاء » به معناى فرو فرستادن دلو در چاه براى بيرون آوردن آب است ، بعد اين كلمه را در چيزى كه به ناحق به ديگران برسانى استعمال كرده اند ; آيه قرآن مى فرمايد : ( و تدلوا بها الى الحكّام لتأكلوا فريقاً من اموال النّاس بالاثم ) ( 1 ) . ( تدلوا بها
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٣٦