تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

وجود اصيل است ، و ماهيّت اعتبارى

مرحوم صدرالمتألهين كه به اصطلاح اصالت وجودى است مىگويد : چيزى كه در عالم حقيقت دارد هستى است و ماهيّات امور اعتبارى مىباشند كه از هستى ها انتزاع مىشوند ، اگر هستى محدود باشد ماهيّت از آن انتزاع مىشود ، و ذات بارى تعالى چون هستى غيرمتناهى است ديگر ماهيّت ندارد و قهراً عين علم و قدرت و اراده و حيات مىباشد . ( 1 )

ذات نامحدود صفاتش نيز نامحدود است

« أَلَّذِى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ » ( خدايى كه صفت او حدّ معيّنى ندارد . ) چون ذاتش بى پايان است صفاتش هم بى پايان است ، و چون صفاتش عين ذاتش مىباشند صفت زائد بر ذات هم ندارد . بعضى شارحان گفته‌اند ( 2 ) اينجا منظور از صفت ، ذات خداست ; يعنى ذات خدا حدّ محدود ندارد ; ولى ظاهراً مقصود صفات باشد ، زيرا همه فرقه ها قبول داشتند كه ذات خدا غيرمحدود است و آنچه محلّ اختلاف بوده صفات خدا مىباشد ، و احتمال اين كه مقصود ذات خدا باشد خلاف ظاهر است . بعد مىفرمايد : « وَلاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ » ( و خدا صفتى كه قابل تغيير و تحول است و كم و زياد مىشود ندارد . ) « نعت » به معنى صفت زائد بر ذات است ، ولى خدا صفاتش عين ذاتش مىباشند .
هامش
1 - الحكمة المتعالية ( الاسفار الاربعة ) ، ج 6 ، ص 48 2 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 60