تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

اصطلاح فلسفى دو قسم فاعل

اگر بخواهيم با اصطلاح فلسفى صحبت كنيم بايد بگوييم : ما يك فاعل طبيعى داريم و يك فاعل الهى . فاعل طبيعى « فاعل الحركة » است ، ولى فاعل الهى « فاعل الوجود » است يعنى موجد است كه از نيستى به عرصه وجود مىآورد ، و خداوند فاعل الهى است .

رابطه صفات خداوند با ذات او

« بَصِيرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ » ( خداوند بصير به همه موجودات است قبل از اين كه چيزى كه به آن بتوان نگاه كرد موجود باشد . ) حق تعالى بصير و سميع است ، اما بصير بودن و سميع بودن خداوند مانند سميع و بصير بودن ما نيست ، ما كه بصيريم چشم داريم و به وسيله چشم جسم را مىبينيم ، پس جسم بايد از قبل موجود باشد و ما هم با آن مواجه شويم تا آن را ببينيم ، اگر جسم موجود نباشد ما بصير نيستيم ; و سميع بودن ما نيز به اين است كه صدايى باشد تا بشنويم ، ولى خدا قبل از اين كه اصلاً موجودات موجود شوند ديدنى ها و شنيدنى ها را مىبيند و مىشنود . بصير بودن خدا به همان علم خداست . خدا از ازل به همه موجودات قبل از وجودشان علم دارد . پس بصير بودن خدا به همان علمش به مبصَرات ، و سميع بودنش به همان علمش به مسموعات است ، و اين علم هم از ازل عين ذات اوست . خداوند علّت همه موجودات است و علّت احاطه علمى به معلول دارد . علّتى كه مانند خدا علم و قدرت و حيات دارد ، نسبت به همه موجودات احاطه علمى دارد كه از جمله موجودات مبصَرات و مسموعات است . خداوند تبارك و تعالى عين علم ، عين بصر و عين سمع است ، و ديدن و شنيدن