بسم الله الرحمن الرحيم
موضوع بحث ما درسهايى از نهج البلاغه بود ; در خطبه اول حضرت امير ( عليه السلام ) مسائل عميق فلسفى را مطرح فرموده اند و ما ناچاريم به اندازه فهم خودمان و با زبان ساده آنها را عنوان كنيم .
تا اينجا رسيديم كه :
« وَكَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ »
( و شناختن كامل خدا تصديق و گرويدن به اوست . )
كمال شناخت خداوند آن است كه انسان خداوند را بيابد و تصديق به وجود او كند و در درون ذاتش خداوند را با همه خصوصياتش ببيند . گاهى ما مىگوييم فلان چيز را مىدانيم نه اين كه مىشناسيم ، شناخت در جايى مطرح مىشود كه انسان با يك چيز با تمام مشخصاتش سر و كار داشته باشد و تمام خصوصياتش را به دست آورده باشد .
گفتيم : براى اثبات خدا راههاى مختلفى وجود دارد ، متكلّمين از راه حدوث عالم اثبات وجود خدا مىكردند ، و فلاسفه طبيعى از راه حركت عالم مثل آن پيرزنى كه داستانش را شنيديد ، فلاسفه الهى از راه امكان و تقسيم مفهوم اثبات وجود خدا مىكردند ، بدين صورت كه مىگفتند مفهوم يعنى صورت ذهنى به حسب قسمت عقلى يا واجب الوجود است يا ممكن الوجود و يا ممتنع الوجود ; چون در
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص١٤٥