جدا نمىشود و همگى آن بالا نمىآيد . تا آب فراوان است چوب گردش خود را در بالاى آن دنبال مىكند ، ولى با فرو افتادن آب چوب هم فرو مىافتد . و در آن سرزمين كسى نيست كه از آغاز پيدايش آن آگاهى داشته باشد .
پس دانسته شد كه آبادانى ، بدان جهت كه وابستهء به آب است ، با آن جابهجا مىشود . و ارسطوطاليس در كتاب آثار علوى خود از گفتهء گروهى از پيشينيان گفته است كه زمين نمناك بود و خورشيد و ماه آب آن را بخار كردند تا خشكيها پيدا شد و از بخار بادها و گردشهاى هوا پديد آمد . آب بازمانده دريا است كه رفتهرفته كاستى پيدا مىكند و سرانجام خشك خواهد شد . و اين سخن به ظاهر خود با دانستههاى طبيعى ناسازگار است ، ولى چون تفسير و تأويل شود مىتواند با امور طبيعى مطابق درآيد . چه در مبادى علم هيئت ثابت شده است كه زمين گرد است و در ميان جهانى كروى جاى دارد ، و اينكه سنگينيها به نهاد و طبع خود از هرسو به مركز حركت دارند ، و از همينجا كروى بودن سطح آب اثبات مىشود ، و چون ذرات آب با يكديگر پيوستگى سخت ندارند ، تنها به اندازهء موجها است كه سطح آب از كرويّت خارج مىشود .
و نيز از مشاهده آشكار شده است كه جاى نهاده شدن خاك به طبع زير آب است ، به اين دليل كه خاك در آب تهنشين مىشود ، و فرو رفتن آب در خاك يا زمين به سبب وجود شكافهايى در خاك است كه از هوا پر شده و آب ميل آن دارد كه از اين هواى موجود ميان شكافها فروتر رود . و نيز دانسته است كه پارههاى خاك ، در صورتى كه همبستگى ناگزيرى آنها از ميان برود ، گردبرگرد مركز قرار مىگيرد ، و چون چنين شود ، آب از هرسو يكسان آن را فرا خواهد گرفت .
و در آغاز آفرينش ، بدانگونه كه در تورات آمده ، و گفته است كه باد خدا بر روى آب در آن هنگام كه زمين ويرانه بوده است مىوزيده ، وضع چنين بوده است .
و در قرآن نيز گواهى بر اين آمده است ، آنجا كه خداى تعالى گفته است : «
وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ
« 1 » - [ و عرش او [ خدا ] بر آب بود ] » . پس خدا خواست كه
هامش
( 1 ) - سورهء هود ، آيهء 9 .