تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة مقدمه 7

مساهمون:

صمقدمه ٧
شبسترى ( 720 ه ) ، على راستين خواجه عزيزان ( 721 ه ) ، پهلوان محمود قتالى خوارزمى ( 722 ) 26 .

تصوّف در قرن هشتم

در اين قرن كه سوءظنّ و پيمان‌شكنى و برادركشى ميان طبقهء حاكمه رواج داشت و فساد و تباهى در ميان مردم شايع بود ، تصوّف نيز دستخوش تزوير و رياى صوفى نمايان شد و اينان كم‌كم جاى صوفيان واقعى را گرفتند و دامن پاك تصوّف را به لوث جاه‌طلبى و نام‌جويى آلودند . چنان كه ابو منصور عبد المؤمن ( مترجم عوارف ) در مقدّمهء ترجمهء خود مىگويد : « ما خود چه گوييم در اين عهد كه قحط علماى زاهد و عارفان محقق است 27 . » عزّ الدّين محمود كاشانى مؤلّف مصباح الهدايه نيز ، كه خود از صوفيان خوب اين عصر است ، از دست صوفى نمايان و رياكارى آنان به تنگ آمده مىگويد : « مشهور و معروف در ميان مردم آن است كه اسم صوفى بر كسى اطلاق كنند كه مترسّم بود به رسم صوفيان و متلبّس بود به زىّ ايشان ، اگر از اهل حقيقت بود و اگر نبود . و اهل خصوص از متصوّفه اكثرشان مترسّمان را صوفى نخوانند بلكه متشبّه به صوفيان خوانند 28 . » همين انحراف از اصول تصوّف است كه بسيارى از صوفيان واقعى را بر آن داشت تا زبان به طعن و لعن متصوفان بگشايند و رياكاران ناتراشيده و حقه‌باز را به باد انتقاد گيرند . اوحد الدّين مراغه‌اى ( متوفّى 738 ه ) در جام جم مىگويد :
پير شيّاد دانه پاشيده * گرد او چند ناتراشيده
ريش را شانه كرده پره زده * سركه بر روى نان و تره زده
پنج شش جا نشانده حلقهء ذكر * سر خود را فروكشيده به فكر 29
عارف نامى و غزلسراى بزرگ و عزيز قرن هشتم ، حافظ بزرگوار ، در موارد بسيارى بر اين ظاهربينان بىتميز ، مىتازد از جمله :
نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
صوفى شهر بين كه چون لقمهء شبهه مىخورد * * پاردمش دراز باد اين حيوان خوش علف
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد
كاستن از عمق تصوّف و افزودن بر طول آن به ويژه در شهرها ، رواج خانقاهها و سماع در آنها ، عضويت و حمايت حكّام وقت از اين طريقه ، وسيله قرار گرفتن تصوّف براى مسندنشينى و رياست‌طلبى