( 587 ه ) با آراى زرتشت درهم آميزند 4 .
گروهى آن را ، به استناد شباهتهاى موجود ميان صوفيان مسلمان و پيروان تلمود ( اسنىها ) ، منبعث از آيين يهود شمردهاند 5 .
بعضى تصوّف اسلامى را متأثر از رهبانيّت مسيحى دانسته و به همانندى صوفى مسلمان و راهب مسيحى در سبحه و خرقهپوشى و محاسبهء نفس اشاره كردهاند و به تشابه اصطلاحات و تركيباتى چون :
ناسوت ، رحموت ، رهبوت ، لاهوت و جبروت و . . . استدلال جستهاند 6 .
جمعى آن را از افكار هندى منشعب دانستهاند 7 ، از آن جمله ابو ريحان بيرونى ( 3 ذىحجه 362 - 2 رجب 440 ه ) در تحقيق ماللهند مىنويسد : صوفيه در اشتغال به حق ، روش « پاتنجل » داشتهاند كه مىگويند : مادام كه اشاره كنى ، موحّد نيستى ، مگر آنكه حق بر تو چيره شود و اشارهء ترا از ميان ببرد ، تا جايى كه نه مشير ماند و نه اشاره ؛ و عقيدهء آنان ، در قول به اتّحاد و استغراق در فكر و قبض حواسّ ، شباهت فراوانى به كردار و گفتار صوفيّهء مسلمان دارد 8 .
دستهاى از محقّقان ، تصوّف اسلامى را از انديشههاى يونانى ، مخصوصا طرز تفكّر هلنى ، كه بعد از فتح مشرق به دست اسكندر در 331 ق م تا قرن سوم ميلادى رايج بود ، منشعب دانستهاند 9 .
با توجّه به آراء مذكور ، تصوّف اسلامى ، در راه تطوّر و تحوّل خود با افكار غير اسلامى روبرو شده كموبيش اثراتى از آنها پذيرفته است ؛ امّا به هيچ وجه اين تصوف ، همان طريقهء پيروان تلمود يا رهبانيّت مسيحى و روش جوكيان هندى و غير هم نيست .
اصول تصوّف اسلامى بر اساس قرآن و احاديث استوار است ، و راه و روش صوفيان مسلمان همان است كه در صدر اسلام مسلمانان پاكدل و وارستهء واقعى بدان عمل مىكردند و آن را براى گريز از ظواهر فريبندهء دنيا برگزيده بودند . اصطلاحات صوفيانه نيز بر مبناى شيوهء تفكر و نحوهء عمل صوفيان وضع و معمول مىگرديد . چنان كه ابن سينا ( صفر 370 - رمضان 428 ه ) مىگويد : المعرض عن متاع الدّنيا و طيّباتها يخصّ باسم الزّاهد ؛ و المواظب على فعل العبادات من القيام و الصّيام و نحوهما يخصّ باسم العابد ؛ و المتصرّف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحقّ فى سرّه يخصّ باسم العارف 10 .
اغلب اصطلاحات صوفيانه و تركيبات عرفانى ، جنبهء خاص اسلامى دارد و از آيات شريفهء قرآن مجيد اقتباس شده است . مثلا « نار » از
امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً
( قصص 28 / 29 ) ؛ و « نور »
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
( نور 24 / 35 ) ؛ « طائر » 11 ، كه رمز زندگى بعد از مرگ است ، از
فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ
( بقره 2 / 260 ) ؛ « شجره » ، كه رمز و كنايه از انسان است ، از
كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ
( ابراهيم 14 / 24 ) ؛ و همچنين « جام و باده » ، كه در وصف حال اولياى مقرّب در بهشت آمده است ،
يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ
( واقعه 56 / 17 و 18 ) گرفته شده است 12 . آثار صوفيه مانند الرّعايهء محاسبى ( 165 - 243 ه ) ، التّعرف كلابادى ( متوفى 380 ه ) قوت القلوب مكّى ( متوفى 386 ه ) ، صد ميدان و منازل السائرين خواجه عبد الله ( شعبان 396 - ذىحجه