شرايط ، وضعيت دشوار بوده يا در زمانها و سالهاى مختلف ، تفاوت داشته است ؟
نويسنده صرفا با نگاه يكسان به قم در طول اين دو قرن ، مىخواهد تمام روايات را براساس همان شرايط يكسان ، كه خود تصور كرده است ، تحليل كند . وضعيت كلامى قم نيز از همين قرار است ؛ يعنى نويسنده در طول دو قرن ، وضعيت كلامى قم را يكسان تلقّى كرده است . اما بجد ، اين پرسش مطرح است كه آيا قمىها در طول دو قرن ، هميشه يكسان مىانديشيدند ؟ آيا پدر صدوق و استاد صدوق ، كه تقريبا معاصر كلينى بودند ، مثل كلينى مىانديشيدند ؟ مگر استاد صدوق قايل به « سهو النبى » نيست ؟ « 1 » و مگر صدوق قايل به « سهو النبى » نيست ؟ « 2 » روايات صدوق از كجا آمدهاند ؟ آيا اين جريان كلامى قم نيست ؟ و بر فرض كه قم اين جريان را از بغداد گرفته باشد ، آيا بغداد عقلگرا داراى چنين فكرى بوده و در بغداد ، بحث « سهو النبى » مطرح بوده است ؟
نويسنده مىخواهد با اين نگاه يكساننگر تاريخى به وضعيت سياسى و كلامى قم ، دربارهء محورىترين جريان حديثى شيعه نظر بدهد . ايشان در ص 305 مىنويسد :
احاديث دو كتاب اول اصول كافى تمايل نخبگان شيعهء دوازده امامى بغداد را در تمسّك به عقل زير سؤال برد و بر اهميت علم يقينى تأكيد كرد . بر عهدهء كلينى بود كه بر اهميت و در واقع ، بر ضرورت اين مطلب استدلال كند كه بايد منحصرا و مخصوصا به ارشادات ائمه [ عليهم السّلام ] به عنوان يگانه منبع اين علم مراجعه كرد .
هامش
( 1 ) . محمّد بن على بن بابويه قمى ( صدوق ) ، من لا يحضره الفقيه ، تهران ، دار الكتب الاسلاميه ، 1410 ق ، ج 1 ، ص 234 - 235 .
( 2 ) . همان .