چون ناقوسها زده شد ناگهان اين سپاه حمله بردند و قيصر را كه اسير شده بود نزد شاپور آوردند كه او را زنده نگهداشت و كسانى از مردان وى را كه از كشته شدن جسته بودند به دو پيوست . قيصر در عراق بجاى نخلها كه بريده بود زيتون كاشت كه از آن پيش در عراق زيتون نبود و بند بزرگ رودخانه شوشتر را بساخت و با سنگ و آهن و سرب محكم كرد و هر چه را خراب كرده بود آباد كرد كه ذكر اخبار آن بدرازا ميكشد . آنگاه قيصر بجانب روم بازگشت .
در بعضى تاريخها هست كه شاپور قيصر را بطناب بست و پى پاشنههاى او را بريد يا داغ كرد و روميان حيوانات خود را بطناب نبندند و موزه پاشنهدار به پا نكنند حارث بن جنده كه بنام هرمزان معروف است در اين باره گويد « آنها ( يعنى ايرانيان ) بر همه مردم پادشاهى داشتند « و در سياه بوم هرقل را بطناب بستند و ابو قابوس را بقهر كشتند « و زمين را از اياد گرفتند . » و يكى از شاعران قديم ايران درباره كار شاپور كه جان خويش بخطر انداخت و بجستجو بسرزمين دشمن رفت گويد :
« شاپور در خاندان خود ممتاز و برگزيده بود و مرد معمولى شد .
« كه در روم ميگشت و از كيد مكاران ، « رشته مرگ در اطراف او ميگشت .
« او را بگرفتند و اشتباه و خطائى عجيب بود كه كس باعث آن نبود .
« و شاه رومى با هول و خطر بسرزمين عراق نزديك شد .
« و ايرانيان بدروازهها سخن گفتند و پراكنده شدند .
« چنان كه شيران بيشه در غارها بانك همديگر را « جواب دهند و كار روميان با شمشير يكسره شد .
« و محو شدند و افرينا بر اين انتقامجويان !
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٥٣