و آنها را باسلام دعوت كرد .
بعضى از خاورشناسان اينموضوع را بديدهء ترديد مينگرند و گمان دارند پيغمبر بزمام داران و بزرگان خارج عربستان نامهاى ننوشته است . شايد ترديد آنها از آنروست كه در اوراق و اسنادى كه از دربارهاى آنعصر باقى مانده اثرى از نامههاى پيغمبر نيست ولى اين موضوع به تنهائى دليل نمىشود كه يك قضيهء تاريخى را انكار كنيم ، زيرا ممكنست نامههاى پيغمبر كه به پادشاهان عصر فرستاده بعللى كه بر ما پوشيده از ميان رفته باشد .
مورخان عرب در اين قضيه ترديد ندارند كه پيغمبر بسوى پادشاهان آنعصر نامه فرستاده است ، ابن هشام و يعقوبى و طبرى در اينباب سخن دارند و نقل مىكنند كه ابن ابى حبيب مصرى نامهاى يافته بود كه در آنجا نام فرستادگان پيغمبر بسوى پادشاهان و سخنانى كه بهنگام عزيمت بدانها گفته بود ياد شده بود ، اين نامه را با يكى از معتمدان شهر خود بنزد ابن شهاب زهرى فرستاد و وى آن را بشناخت .
در نامهء مذكور چنين آمده بود كه روزى پيغمبر پيش ياران خود آمد و گفت : من به همه جهانيان مبعوث شدهام شما پيام مرا بگزاريد تا خدا رحمتتان كند و چنان كه شاگردان عيسى با فرمان او مخالفت كردند با من مخالفت مكنيد . گفتند : اختلاف آنها چگونه بود ؟
گفت آنها را براى بردن پيام مأمور ساخت ، آنها كه راهشان نزديك بود تسليم شدند و آنها كه راهشان دور بود از قبول آن امتناع ورزيدند . عيسى از رفتارشان پيش خدا شكايت كرد روز بعد هر يك از آنها به زبان مردمى كه بسوى آنها مأمور شده بودند سخن مىگفتند .
عيسى گفت : اين كاريست كه مقرر شده اكنون به راه خود برويد . پس از آن پيغمبر گروهى از ياران خود را هر كدام به طرفى مأمور ساخت .
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: حسن ابراهيم حسن
ص١٧٥