نيمه راه بندرعباس ناى بند (
Naiban
) استقبال كنند . سيد احمد در پاسخ احوالپرسى و تعارفات معمول كاركنان كمپانى هلند فقط گفت : « البته ! البته ! » آنگاه با سواران خود به شهر درآمد . گروه او عبارت بودند از : سيد احمدخان بيگلربيگى و سپهسالار ( به قول خودش ) كه بنا به گفتهء هلنديان راستى را مردى خوش ريخت بود نزديك سى سال عمر داشت سوار بر اسبى زيبا ، زرين زين و لگام و دهنه مىخراميد و در طرف راستش طبلى خرد با قدارهاى زرنشان قرار داشت جامهاى آراسته پوشيده بود و انبوهى عظيم از شاطران گرداگردش را فراگرفته بودند . و پيشاپيش موكبش دختران رقاصه ، طبالان ، شيپورچيان ، بوق و قره نى نوازان روان بودند .
ده تا دوازده شتر بازنبورك ( توپ كوچك ) بار شليككنان به دنبال داشت .
همراهان وى تشكيل مىشدند از بيرقهاى كوچك ، مردان نيزه دار ، زرهپوش با كلاه خودهاى نقرگين و مردان يكپارچه آهن پوش . هم سواران و هم پيادگان سپاهش راستى را خوب مسلح بودند .
چون اين سپاه به جايگاه نمايندگى هلند رسيد بيست و يك تيرتوپ و سه تير تفنگ فتيلهاى از پادگان شليك شد و كشتى هلندى اسغراولاند « 21 » از لنگرگاه خود نوزده تير به عنوان سلام نظامى خالى كرد .
مردم شهر با گرمى و هلهله كنان از سيد احمدخان استقبال كردند . او براى نشان دادن ناخشنودى خود زاهد علىخان و محمد صالح بيگ را ناگزير ساخت كه فاصلهء درازى را در كنار اسبش پياده راه روند . وى به خصوص از زاهد علىخان ناخشنود بود . تنها جنبهء مثبتى كه هلنديان در ورود سيد احمدخان مشاهده كردند اين بود كه فقط جلوداران هلنديان مجاز بودند كه با جلوداران سيد احمد در يك صف حركت كنند . انگليسيان از اين رفتار چنان برآشفتند كه با سيد احمد تا آخر راه يعنى جايگاه اقامتش بر خلاف مرسوم همراهى نكردند و از ميانهء راه بازگشتند .
فرداى آن روز ( 29 اكتبر ) بندرعباس دريافت كه حاكم تازهاى آمده است .
هامش
( 21 ) -Sgraveland