آن فريب آگاه گشت كه بخشى از ديوار بيرونى فرو ريخت و آنها توپشان را پنهانى به درون مىبردند .
شاه سرانجام ناچار شد كه در اين باره تحقيق كند و دريافت كه قدرت خود را آنقدر از دست داده كه بيش از يك فرد معمولى پرتغالى احترامى ندارد و تنها عنوان شاه بر او مانده است . و از آن پس ، اين ملت مغرور از ارتكاب هر گونه تخلف و تجاوزى در برابر ديدگان شاه خوددارى نكرد . آنها حتى دختر خاتون نايب شاه يا بىبى خاتون را كه هنوز دوشيزه بود ربوده براى اعمال منافى عفت به قلعه بردند .
اين كار در ميان تبعهء شاه خشم بسيار برانگيخت . در ضمن داستانهاى دلاوريهاى شاه عباس كبير پادشاه ايران و حكومت عادلانهء او آوازه يافت . شيخى « 6 » به نام سيسى « 7 » كه در آن زمان كلانتر ميناب بود با بزرگان ناحيهء هرمز و جز آن به رايزنى پرداخت كه چگونه مىتوانند به بهترين وجه از زير اين يوغ نجات يابند . اينان بر آن شدند كه به اصفهان رفته از شاه عباس بخواهند كه التفاتا يكى از سرداران جنگ آزمودهء خود را با سپاهى انبوه به آن سرزمين بفرستد و آنان نيازمنديهاى آن سپاه را فراهم مىكنند اينان معتقد بودند كه بدينسان مىتوانند قلمرو هرمز را به شاه عباس تحويل دهند .
شاه عباس كه مىخواست با آنها همداستانى كند يكى از سپاهسالاران « 8 » بسيار بلند آوازهء خود را بنام امام قلى خان مأمور فتح هرمز ساخت و او با سپاهى اندك حركت كرد . وى در زمانى كوتاه توانست سپاه خود را به 12000 تن افزايش داده از گمبرون قديم راه افتد ( گمبرون كنونى در حدود سه ميلى به سوى باختر قرار دارد و در قلمرو حكومت سلطنت آن زمان لار است همچنان كه اينك به آن شهر پيوسته است ) در اين هنگام كه آب به پائينترين سطح خود رسيده و آسمان روشن بود چنان كه نه فقط آدمهائى كه در هرمز راه مىرفتند ديده مىشدند بلكه صداى زوزهء سگان بزرگ
هامش
( 6 ) - شيخ در اينجا به معنى امير است .
( 7 ) -Ciessie( 8 ) - به معنى سردار سپاه پادشاهى است .