[ جلد ششم ]
[ تتمه خليفگى راضى بالله ]
[ تتمه سال سيصد بيست ششم ]
به نام خدا درود به خداى دادگر [ 1 ]
داستانى از « بجكم » كه نشان زيركى و هوشيارى [ 2 ] است :
ابو زكريا يحيا بن سعيد سوسى گويد : هنگامى كه به سفيرى ميان « بجكم » و ابن رايق آمد و شدمى كردم به بجكم گفتم : كه با ابن رايق ، آشكارا ، رو در رو نشود .
پرسيد : چرا چنين پيشنهاد مىكنى ؟ گفتم : زيرا بغداد در دست او ، خليفه و سروران پشتيبان اويند ، سپاهيان او بسيار ، كارگزاريها و دارائيشان به دست او است ، دارائى تو ناچيز و سپاهيان تو اندك است . او گفت : فزونى مردان او چون گردوى پوك ، بىارزش است ، كه من ايشان را آزمودهام ، كمى و فزونى ايشان براى من فرق ندارد ، بودن خليفه با ابن رايق نيز از ديدگاه ياران زيانى براى من ندارد [ 3 ] . كمبود دارائى من نيز
هامش
[ ( 1 - ) ] متن : « و الحمد للّه العدل . » اين جمله را گنوسيستها ، خواه معتزله و خواه شيعه ، در آغاز عبارتهاى خود مىنهادند و خود را « عدلى » مىخواندند كه صفت عدل را جزو اصول عقايد خود به خدا نسبت مىدادند .
[ ( 2 - ) ]M. چنين بزرگداشتى از « بجكم » در خ 5 : 564 نيز گذشت .
[ ( 3 - ) ]M. « متن : لا يضرنى عند اصحابي . . . » از اين عبارت آشكار مىشود كه تكيهء « بجكم » بر گنوسيستهاى جنوب بيش از تركان سنى و عربها بوده است .