چهار ميل از قرمطيان دور هستند . كاروانيان با بيدارى پگاهان شتابزده به راه آمدند .
هنگامى كه قرمطيان به واقصه آمده جوياى كاروان شدند ، به ايشان گفته شد : در اينجا نمانده رفتند ، قرمطيان مردم واقصه را متهم نمودند كه شما به كاروان هشدار داديد .
پس گروهى از علافان را كشتند و انبارها را بسوختند ، مردم به دژ پناه بردند و قرمطيان به سوى « زباله » رفتند . سپاهيان [ فرستادهء بغداد ] نيز مدتى به دنبال زكرويه گرديدند و باز گشتند .
زكرويه در راه خود بر گروهى از بنى اسد گذشت و ايشان را با خود همداستان كرده براى گرفتن راه بر حاجيان بازگشته از مكه ببرد و جاده را ببست و روز يكشنبه يازدهم محرم اين سال در شهر « عقبه » * در راه مكه به ايشان برخورد ، حاجيان كاروان سخت ايستادگى نمودند . قرمطى از كاروانيان پرسيد : آيا سلطان [ 1 ] با شما هست ؟
پاسخ دادند : آرى ! ما حاجيان هستيم و سلطان داريم ! قرمطى گفت : برويد كه با شما كارى نداريم ! ولى همين كه كاروان به راه افتاد بر ايشان تاخت ، يارانش شتران را با نيزه زخمى ، و با شمشير پى كردند ، كاروان را در ميان گرفتند ، ياران زكرويه ، مرد و زن حاجيان را هر گونه كه خواستند كشتند ، از زنان هر كدام را پسنديدند اسير بردند ، همهء دارائى كاروان را گرفتند .
يكى از كسانى كه از اين كاروان رهائى يافته بود ، در پاسخ به علان بن كشمرد [ 2 ] كه از جوخهء سواران سپاه سلطان بود و براى جلوگيرى قرمطيان ميرفت و از وى گزارش خواسته بود ، پيشآمدى را كه بر سر اين كاروان حاجيان خراسان آمده بود ، گزارش داده افزود : ميان تو و اين كاروان راهى دور نيست ، اگر بتوانيم همين امشب
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : أ فيكم السلطان ؟ . . . سلطان در اينجا به معنى امير الحاج است كه در جاى ديگر « امير القافلة » ناميده شده است . ابن اثير : هل فيكم نائب السلطان ؟ فقالوا : ما معنا أحد . . .
طبرى آرد : أ فيكم السلطان ؟ قالوا : ليس معنا سلطان . . . يعنى آيا سلطان ( يا نمايندهء سلطان ) با شما هست ؟ پاسخ گفتند : نه ! ما حاجيان هستيم . . .
[ ( 2 - ) ]M: كشمرد كارگزار مكتفى در شهر رحبه بود ( خ 5 : 37 - 38 ) .