آدينهء اهواز بپوشيد و به خانه رفت و سپاهيان از سرداران گرفته تا سواران كادر ثابت [ 1 ] و بردگان پياده با درفشها و پرچمها و جنگ افزار در پيش او رژه رفتند و جعفر بن ورقاء كه همراه او سوار بود نوميد و دلشكسته شده ، و وا رفت ، و چون به خانه رسيد خود و سرداران و يارانش زير نظر نهاده شدند . آن روز روزى بزرگ بود و جعفر بن ورقاء چندى پس از آن بماند ، تا بريدى گروهى را بر انگيخت كه دست به آشوب زده براى ادامهء كار خواستار يك جيرهء كامل افزايشى شدند [ 2 ] و او پنهان شده ، به بريدى پناهنده شد ، بريدى نيز او را به پيشگاه [ در واسط [ 3 ] ] باز گردانيد .
پس ابن رايق بر ابو حسين بريدى [ 4 ] فشار آورد تا از بغداد به پائين آمده به سوى دو برادرش [ به اهواز ] رفت . چون كار بريدى بدينجا رسيد ، راضى و ابن رايق نيز از واسط به بغداد ، بالا رفتند .
ابو عبد الله حسين بن على [ نوبختى [ 5 ] ] دبير امير ابن رايق به بغداد درآمد .
* گزارش ترفندى كه ابن مقاتل [ 6 ] به كار برد تا حسين بن على نوبختى را از دبيرى ابن رايق بر كنار كرد :
ابو بكر محمد بن مقاتل آشكارا بر انديشهء ابن رايق چيره بود و نسبت به حسين
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : و فرسانهم و صميمهم و عبيدهم . . .
[ ( 2 - ) ]M. متن : « و طالبوه بمال يفرق فيهم ، رزقة تامة . . . » جيرهء درست هر پنجاه يا شصت روز يك بار داده مىشده است ( خ 5 : 414 و خ 6 : 76 و پانوشت 5 : 330 ) .
[ ( 3 - ) ]M. متن : فاخرجه و عاد الى الحضرة . . .
[ ( 4 - ) ] در « اوراق » است كه ابو حسين على بن محمد بريدى به واسط آمد و ابن رايق او را به پيشگاه راضى رسانيد تا با وى سخن گفت . ابن رايق همان خلعت را كه راضى هنگام پيروزى او بر « حجريان » [ خ 5 : 542 ] به او داده بود به بريدى پوشانيده [ در مراسم خلعت پوشان ] با وى سوار شد .
[ ( 5 - ) ]M: پدرش على بن عباس نوبختى وكيل املاك واگذارى مقتدر ، در پانوشت خ 5 : 327 ياد شد .
[ ( 6 - ) ]M: ابو بكر محمد بن مقاتل ، تاجرى كوچك و بىسواد ( خ 5 : 566 ) و شايد بومى عرب شده باشد .