به دنبال اوست ، مىكوشد با فريب او را دستگير كند كه اميدوارم بر او دست يابد ، زيرا كه از او و پسرش كينهها در دل دارد .
هنگامى كه كوفى [ ابو عبد الله ] اين سخنان را در مجلس خود مىگفت ، جز من و دبير نصرانى او ، ابو على ابن صفيه ، كسى در آنجا نبود .
ابو عبد الله بريدى در اهواز ، نامهاى دستنوشت ابو على بن مقله را نشان مىداد ، كه در آن گفته بود : واى بر كوفى [ ابو عبد الله ] نمك نشناس [ 1 ] ! من او را فرستادم كه تو را با من نيكخواه سازد ، او تو را بدخواهتر كرد ، تو نيز آزمندانه به دو گوش فرا دادى ، به خدا سوگند دست و پاى او را خواهم بريد ، ولى دربارهء تو اميدوارم ، بر كفران نعمت و نيكويهاى من اصرار نورزى * و به راه نمكشناسى و دستپروردگى من باز گردى و مرا از خود خرسند دارى ، در دشواريهاى من ، كه براى هيچ يك از كسانى كه بر جاى من در دولتها نشسته بودند ، پيش نيامده است ، به من كمك كنى ، پولى براى من بفرستى كه از دشواريهاى من بكاهد با اين رفتار دو نعمت خود را استوار دارى كه يكى از آنها به دست من و ديگرى در دست خودت مىباشد .
چون وزير ابن مقله از موصل به پائين آمد ، ابو محمد [ حسن بن عبد الله بن حمدان ] نيز از « زوزان » به آنجا بازگشت و با « ماكرد ديلمى [ 2 ] » جنگيد و شكست خورد ولى بار ديگر به جنگ آمد و دم « دروازهء روم » از دروازههاى نصيبين ، ماكرد را شكست داد كه به « رقه » گريخت و از راه « فرات » به بغداد سرازير شد . على بن خلف بن تناب نيز پائين آمد و حسن بن عبد الله [ حمدانى ] بر موصل و « ديار ربيعه » چيره شد .
پس نامهاى به سلطان نوشته ، خواستار بخشودگى و بستن پيمان شد كه پذيرفته شد و پيمان را بستند .
بازرگانانى كه پيش پرداختهائى به ابو على [ بن مقلهء وزير ] داده [ 3 ] و غلهء خريدارى شده به ايشان نرسيده بود ، خواستار مال خود شدند و او ناگزير شد ، بخشى از
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « الفاض منى . . . » شايد : العاض باشد مانند آنچه در خ 5 : 235 گذشت .
[ ( 2 - ) ] در تكمله : كرد .
[ ( 3 - ) ]M: - خ 5 : 500 .